تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
به هلاكت رسيد . سلطان عثمان بن ابى العلاء را به مقام پيشين خويش منصوب كرد و او نيز باز گرديد . يحيى بن عمر به وادى آش رفت . سلطان او را فرماندهى غازيان آن نواحى داد يحيى چندى بماند ، سپس به مكان خود و ميان قوم خود باز گرديد . عثمان بن ابى العلاء و پسرش ابو ثابت از آن جهت كه مادرش دختر موسى بن رحو بود او را برگزيدند . عثمان هلاك شد و از فرزند او و عصيان بر ضد سلطان مخلوع سخن گفتيم . برادر سلطان ، ابو الحجاج ايشان را بگرفت و به افريقيه فرستاد و اساس رياستشان در هم شكست . آنگاه يحيى بن عمر به فرماندهى غازيان برگزيده شد . يحيى وظايف خويش به نيكوترين وجهى اجرا مىكرد و در جنگهاى ابو الحجاج با سلطان ابو الحسن شركت داشت و دلاوريها نمود . چون ابو الحجاج در سال 755 در مصلاى عيد در آخرين سجدهء نمازش ، به دست يكى از ستوربانان كه عقلش نقصان يافته بود كشته شد - اين غلام از جانب كسى بدين عمل تحريك شده بود ، در حال او را كشتند - با محمد پسر ابو الحجاج بيعت كردند . آن روز غلام او رضوان عهده‌دار گرفتن بيعت شد رضوان حاجب پدر و عم او مىبود . زمام اختيار محمد به دست گرفت و او را از دخالت در كارها منع نمود . تا آنگاه كه الرئيس پسر عمشان محمد بن اسماعيل بن محمد بن الرئيس ابو سعيد كه به نام اسماعيل بن ابى الحجاج برادر محمد دعوت مىكرد در الحمراء شورش به پا كرد . اينان براى اين شورش غيبت سلطان و رفتن او را به گردشگاهى در خارج از الحمراء مغتنم شمردند . چون سلطان بيرون شد به درون آمدند و شب هنگام هر چه بود تاراج كردند و رضوان حاجب خود كامه را نيز كشتند . سلطان بر سرير ملك خويش نشست و مردم را به بيعت با او فرا خواندند . روز ديگر يحيى بن عمر - در حالى كه از آمدن او نوميد شده بودند و چشم به راه مخالفت او بودند - بيامد و بيعت كرد و به منزل خود باز گرديد . پس از چند روز كه از استيلاى ايشان گذشته بود ، ادريس بن عثمان بن ابى العلاء را كه از دار الحرب در سرزمين برشلونه آمده بود بر كشيدند و امارت غازيان را به او دادند و براى دستگيرى يحيى بن عمر به راى زدن نشستند . يحيى بن عمر به قصد آنان پى برد و با جانشين خويش آهنگ بلاد جليقيان نمود ادريس با قومش از پى او رفت . يحيى بن عمر در آغاز روز با آنان نبرد كرد و جمعشان بپراكند . سپس به مرزهاى بلاد مسيحيان افتاد و از پى سلطان خود محمد المخلوع پسر ابو الحجاج به درگاه ملك مغرب آمد . و پسر خود ابو سعيد را در دار الحرب نهاد . در سال 761 بر سلطان ابو سعيد فرود آمد . سلطان گرامىاش داشت و او را به مجلس شوراى خود براى سگالش در كارها برگزيد . در خدمت او بماند تا آنگاه كه پادشاه قشتاله سلطان مخلوع را به اشارت پسرش ابو سعيد فرا خواند تا با او بر سر مردم اندلس كه عهد او نقض كرده بودند لشكر برد . سلطان ابو سالم در سال 763 دو را بسيج كرد و يحيى بن عمر نيز همراه او بود . پسرش
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 422 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى