تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
ابو سعيد عثمان با ايشان ديدار كرد و به فرمان سلطان خود همگان گردن نهادند و به يارى ايشان بر اندلس غلبه يافتند . چون در سال 763 غرناطه را تصرف كرد ، يحيى بن عمر را امارت غازيان داد و بر مقام و مرتبت او در افزود . و عثمان را در شمار مقربان خويش در آورد . وزير محمد بن الخطيب با ايشان به رقابت برخاست و در كارشان به سعايت پرداخت و سلطان را بر ضد ايشان برانگيخت . سلطان در سال 764 ايشان را بگرفت و به زندان زيرزمينى فرستاد . سپس در سال 766 يحيى را به مشرق فرستاد . يحيى در المريه به كشتى نشست و در اسكندريه به خشكى قدم نهاد . از اسكندريه به مغرب باز گرديد و بر عمر بن عبد اللّه در ايام استبدادش فرود آمد و در نزد او مقام و مرتبتى عالى يافت . يحيى در عين عزت و حرمت در مغرب مىزيست تا در سال 782 ديده از جهان فرو بست . پسرش ابو سعيد را كه در بند بود در سال 767 به افريقيه فرستاد و او در بجايه به نزد مولانا سلطان ابو العباس نوادهء مولانا سلطان ابو يحيى رفت و در شمار ياران او قرار گرفت و با ايشان در فتح تونس شركت جست و در آن نبرد دليريها نمود . سلطان ابو العباس او را اقطاع و راتبه‌اى كرامند داد و او را از خواص و مشاوران خود ساخت . او در اين عهد از بزرگان مجلس و ياران او در جنگهاست . برادرانش در اندلس هستند و در سايهء عصبيت قومى خود به عزت و اعتبار زندگى مىكنند و آن غبار كه از ايشان بر دل سلطان اندلس بود ، اكنون زدوده شده و دربارهء ايشان حسن راى و نظر دارد . و اللّه مالك الملك و مقلب القلوب . لا رب غيره .

خبر از ادريس بن عثمان بن ابى العلاء و امارت او در اندلس و سرانجام كار او

چون ابو ثابت بن عثمان بن ابى العلاء در سال 750 در گذشت برادرانش در جملهء ياران سلطان ابو عنان پادشاه مغرب در آمدند . سلطان ايشان را اقطاع داد و راتبه‌هاى گران معين كرد . از آن ميان در ادريس نشانهاى از فرمانروايى بود كه مردم بدان نظر در او مىنگريستند در سال 758 سلطان براى فتح قسنطينه نهضت فرمود و در ديار افريقيه پيش راند قوم او بر سراسر آن استيلا يافتند ، از او خواستند كه از قصد خويش منصرف شود و باز گردد . مشايخ بنى مرين قوم خود را به باز گشتن به مغرب فرا خواندند و اين امر سبب شد كه لشكرگاه سلطان از سپاهيان خالى شود . در اين هنگام برخى درصدد برآمدند كه سلطان را به ناگهان بكشند و ادريس بن عثمان را به جاى او نشانند . سلطان از اين توطئه خبر يافت و شتابان به مغرب باز گرديد و ما در اخبار او از آن ياد كرديم . چون راز فاش شد ، ادريس به فكر چارهء كار خويش افتاد و بر اسب نشست و شب هنگام از لشكرگاه بگريخت و به تونس رفت و بر زمامدار امور دولت در آن روز ، حاجب ابو محمد بن تافراكين فرود آمد . ابو محمد او را گرامى داشت آنگاه در تونس به كشتى نشست و به آن سوى آب