شورا در آورد . سلطان ابو عنان ابو ثابت را امارت سبته و بلاد ريف داد تا از آنجا اوضاع اندلس محل امارتش را زير نظر داشته باشد و دست او در سپاه و مال گشاده گردانيد . ابو ثابت به سوى سبته در حركت آمد ولى در آن هنگام به سال 749 در لشكرگاه خود در نزديك لشكرگاه سلطان در پاى باروهاى بلد الجديد به مرض طاعون بمرد . برادرانش در مغرب اقصى تحت فرمان سلطان ابو عنان ماندند . فرار برادرش ادريس و امارتش بر غازيان مجاهد اندلس را بعدا ذكر خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از يحيى بن عمر بن رحو و امارت او بر غازيان اندلس بار اول و دوم و آغاز كار و سرانجام او
رحو بن عبد اللّه بزرگ فرزندان عبد اللّه بن عبد الحق بود . فرزندان بسيار داشت كه نسل او از آنان منشعب گرديد : از ايشان بودند . موسى و عبد الحق و عباس و عمر و محمد و على و يوسف . همهء آنها با فرزندان سوط النساء از تلمسان به اندلس رفتند . بعد از ايشان عمر مدتى در تلمسان درنگ كرد و صاحب زن و فرزند شد . سپس به ايشان پيوست . موسى امارت غازيان را بعد از ابراهيم بن عيسى الوسنافى ، به عهده گرفت و پس از او برادرش عبد الحق بدين منصب رسيد . عبد الحق همراه با الرئيس ابو سعيد و عثمان بن ابى العلاء در سال 705 به سبته آمد و پس از چندى به اندلس باز گرديد ولى ديرى نپاييد كه رهسپار مغرب شد و بر سلطان ابو سعيد فرود آمد . سلطان گرامىاش داشت .
ولى او بار ديگر به اندلس مراجعت كرد . هنگامى كه عثمان بن ابى العلاء به امارت غازيان رسيد چون ميانشان رقابت بود بنى رحو همگى به افريقيه باز گرديدند و بر مولانا سلطان ابو يحيى فرود آمدند . سلطان آنان را در زمرهء خواص و مقربان خود درآورد و در امور جنگى خويش از آنان يارى خواست . عمر بن رحو در بلاد جريد هلاك شد . قبر او در بشرى از بلاد مغراوه معروف است .
پسرش يحيى از ميان ديگر برادران ، از مولانا سلطان ابو يحيى ببريد و در زمرهء ياران ابن ابى عمران در آمد . سپس به زواوه رفت و سالى چند در ميان قبايل بنى يراتن بزيست . سپس به اندلس بازگرديد و در ميان قوم خود ماند . عثمان بن ابى العلاء او را برگزيد و دختر خود به او داد . چون ميان او و ابن المحروق وزير سلطان در سال 727 در غرناطه خلاف افتاد غازيان در مرج غرناطه در لشكرگاهى گرد آمدند . ابن المحروق دست به دسيسه زد و يحيى بن عمر را به جايگاه عثمان فرا خواندند تا مگر عثمان را به خشم آورد . يحيى بن عمر اجابت كرد و از عثمان و قوم خود ببريد و به ابن المحروق و قومش پيوست . ابن المحروق او را بر غازيان امارت داد . مردم نيز از شيخ خود عثمان جدا شدند و به يحيى بن عمر روى نهادند . عثمان بن الى العلاء به مديه رفت و ما در اخبار او آورديم . يحيى بن عمر در رياست خويش بر دوام بماند تا ابن المحروق مغضوب سلطان واقع شد و