تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
سلطان از او به ترديد و بيم افتاد . از اين رو رياست غازيان را به عبد الحق بن عثمان داد و او را از دار الحرب فرا خواند . سپس ابو الوليد غرناطه را بگرفت و ابو الجيوش به وادى آش رفت و اين بر حسب قرار داد صلحى بود كه ميان ايشان بسته شده بود . عبد الحق بن عثمان نيز با او از پى كار خود رفت . سپس ميان او و ابو الجيوش خلاف افتاد . كه به سبب آن به طاغيه پيوست و به سبته آمد . يحيى بن ابى طالب العزفى در ايامى كه سلطان ابو سعيد او را محاصره كرده بود از او يارى طلبيد و او در حمايت از ثغر و دفاع از او دليريها نمود . عبد الحق بن عثمان به افريقيه رفت و به سال 719 در بجايه بر ابو عبد الرحمان بن عمر دوست سلطان ابو يحيى كه بر ثغر فرمان مىراند ، فرود آمد و مورد اكرام او واقع شد . او را ارزاق و گشايش داد و در شه در نزديكى شهر برايش خيمه‌هايى بر پا نمود و او و يارانش را صد و پنج اسب داد . سپس آنان را نزد سلطان در تونس برد . سلطان نيز آنان را گرامى داشت و عبد الحق بن عثمان را در شمار دوستان و اصحاب خود در آورد و به او و ياران و پيروانش استظهار نمود . چون سلطان در سال 727 محمد بن سيد الناس را حاجبى خود داد و او را از ثغر بجايه فرا خواند و او صاحب رياست بزرگ گرديد روزى عبد الحق بن عثمان بى اجازت او از درگاه دور شده بود . محمد بن سيد الناس بر او خشم گرفت و عبد الحق بن عثمان خشمناك شده بازگشت و ابو فارس را بر انگيخت كه بر ضد برادرش خروج كند . او نيز اجابت كرد و با او از تونس خروج كرد . خبر ايشان را از كشته شدن ابو فارس و رفتن عبد الحق به تلمسان و فرود آمدن او بر ابو تاشفين و غزو او در افريقيه با سپاهيان بنى عبد الواد در سال 729 در اخبار حفصيان آورديم . چون بنى عبد الحق به تلمسان باز گشتند مولانا سلطان ابو يحيى در اواخر همان سال رهسپار تونس شد و ابن ابى عمران سلطانى كه از بنى ابى حفص در تونس بر گماشته بودند به ميان احياء عرب گريخت . سلطان ابو زيان [ 1 ] پسر برادر عبد الحق بن عثمان را با جمعى از اصحابش بگرفت و به ضرب نيزه‌ها بكشت . عبد الحق بن عثمان به مكان خود در تلمسان باز گرديد و نزد ابو تاشفين با عزت و اكرام فراوان ، بزيست . تا هنگامى كه ابو تاشفين در حملهء سلطان ابو الحسن به سال 737 به تلمسان كشته شد ، او نيز به هلاكت رسيد . اينان همه نزديك قصر الملك كشته شدند يعنى ابو تاشفين و پسرانش عثمان و مسعود و حاجبش موسى بن على و عبد الحق بن عثمان كه در نزد ايشان بود و ابو ثابت پسر برادرش . سرشان را بريدند و پيكرشان در بيرون قصر افكندند تا عبرت ديگران شوند . ما از اين حوادث در ضمن اخبار ابو تاشفين ياد كرديم . و البقاء للّه وحده .
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهB: بن رزين و در نسخهM: ابى رزين .