بن ادريس اجازه خواست كه در اندلس به جهاد رود . يعقوب بن عبد الحق اين پيشنهاد را به غنيمت شمرد و سه هزار يا پيش از سه هزار نفر از مطوعهء زناته را بسيج كرد و عامر بن ادريس را بر آنها فرمانروايى داد و رحو فرزند عمش عبد اللّه بن عبد الحق را نيز با او همراه كرد . اين سپاه در سال 761 از آب گذشته به اندلس در آمد و در جهاد با كفار فداكاريها و جانبازيها نمود . عامر بن ادريس به مغرب آمد و از آن پس خويشاوندان پى در پى سر به شورش برداشتند و بزرگان زناته در امر جهاد با آنان به رقابت برخاستند . فرزندان ملوك چون عبد الملك بن يغمراسن بن زيان و عابد بن منديل بن عبد الرحمان و زيان بن محمد بن عبد القوى در مغرب اوسط گرد آمدند و آهنگ عبور از دريا و جهاد با دشمن نمودند . در سال 676 با جماعتى از قوم سبكبار خود از دريا گذشتند .
اندلس پر از دليران زناته و اعيان دولت شد . از اين اعيان و بزرگان كه به اندلس رفتند يكى فرزندان عيسى بن يحيى بن و سناف بن عبو بن ابى بكر بن حمامه بود و يكى سليمان بن ابراهيم . اينان را نيز در جهاد اثرى شگرف بود . موسى بن رحو ، هنگامى كه سلطان ابو يوسف و فرزندان عبد اللّه بن عبد الحق در دژ علودان با او مىجنگيدند و او را تسليم خود كردند ، به تلمسان رفت . فرزندان عبد اللّه بن عبد الحق و ادريس هر دو برادران سوط النساء دختر عبد الحق بودند . موسى بن رحو از يعقوب بن عبد اللّه بن محمد پيروى كرد و در قصر كتامه ، در سال 663 به خلاف سلطان برخاست . سپس عم او كوشيد تا او را خشنود سازد و به تسليم وادارد . يعقوب بن عبد اللّه همچنان در عصيان خود بماند و از جايى به جايى مىرفت تا آنگاه كه به دست طلحة بن محلى از اولياء سلطان در سال 668 در ناحيهء سلا به قتل رسيد . سلطان سرپرستى فرزندان او را به عهده گرفت و ما از تعهدى كه سلطان در حق پسرش ابو مالك داشت ، سخن گفتيم . ديگر خويشاوندان از تعهد سلطان در حق ابو مالك به رشك آمدند و سر به شورش برداشتند . محمد بن ادريس به دژ علودان تحصن گرفت و موسى بن رحو بن عبد اللّه در جبال غماره . فرزندان عمش ابو عياد بن عبد الحق نيز با او بودند . سلطان با آنان پيكار كرد تا به عهد او گردن نهادند . آنگاه ايشان را در سال 670 به اندلس فرستاد . اينان در اندلس بازار جهاد را رونق بخشيدند . دليران و سران زناته كه در تلمسان بودند با آنان به رقابت برخاستند . و او را در سال 670 به اندلس فرستاد . اينان در اندلس بازار جهاد را رونق بخشيدند . دليران و سران زناته كه در تلمسان بودند با آنان به رقابت برخاستند . و او در سال 670 از تلمسان به اندلس رفت . سلطان ابن الاحمر او را بر همهء غازيان و مجاهدين اندلس فرماندهى داد زيرا در آنها پراكندگى و سستى پديد آمده بود . ديرى نكشيد كه به مغرب باز گرديد و سلطان برادرش عبد الحق را به جاى او به اندلس فرستاد . او نيز خشمگين از اندلس باز گرديد و به جاى او ابراهيم بن عيسى بن يحيى بن و سناف به فرماندهى غازيان و مجاهدان اندلس گمارده شد . و ما به ذكر باقى حوادث خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى
.
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: ابن خلدون
ص٤١٣