تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
بگريخت و به تلمسان رفت . سلطان ابو حمو از پى او روان شد . ابو زيان از تلمسان به نزد پدر خود ابو تاشفين گريخت . ابو حمو به تلمسان رفت . تلمسان ويران شده بود و باروهايش خراب شده بود . در آنجا به حكومت پرداخت . خبر به ابو تاشفين رسيد ، از تيطرى حركت كرد و با شتاب تمام به تلمسان داخل شد . پدرش به منارهء مسجد پناه برد . او را فرود آورد ولى از كشتنش دست بداشت . ابو حمو اظهار كرد كه به زيارت حج و اداى فريضه مشتاق است . ابو تاشفين اجابت كرد و او را با برخى بازرگانان مسيحى با كشتى به اسكندريه فرستاد . ولى چند تن بر او موكل گماشت . چون كشتى به بندر بجايه رسيد ، ابو حمو از آن مسيحيان بملاطفت خواست كه راه او بگشايند تا برود . آنان قبول كردند و ابو حمو آزاد شد . آنگاه نزد صاحب بجايه كس فرستاد و از او خواست كه اجازه دهد در آنجا فرود آيد . صاحب بجايه اجازه داد . ابو حمو از بجايه به الجزاير رفت و عربهاى آن نواحى را به خدمت گرفت . چون رفتن به تلمسان برايش مشكلاتى به همراه داشت ، رهسپار صحرا شد و از سمت مغرب به تلمسان حمله آورد . لشكر پسرش ابو تاشفين در هم شكست و او خود بگريخت و به ميان احياء سويد كه در زمستانگاه بردند ، رفت . ابو حمو شهر را بگرفت . اين واقعه در ماه رجب سال 790 بود و شرح آن را در اين اخبار بتمامى آورديم . ابو تاشفين پس از اين شكست با محمد بن عريف شيخ سويد نزد سلطان ابو العباس آمد و از او براى نبرد با پدرش يارى خواست . اميد آن داشت كه سلطان به يارى او لشكر كشد . سلطان ابو العباس او را بپذيرفت و وعده‌هاى نيكو داد . ابو تاشفين در انتظار آن وعده‌ها بود . وزير محمد بن يوسف پيوسته وعده مىداد و سوگند مىخورد كه به وعده‌هاى خود وفا خواهد كرد . ابو حمو كه مىدانست كه سلطان ابن الاحمر بر دولت بنى مرين نفوذ فراوان دارد ، دست به دامن او زد . باشد كه آنان را از يارى رساندن به ابو تاشفين منع نمايد . ابن الاحمر اين موضوع را در زمرهء مهمترين كارهاى خود قرار داد و به ابو العباس پيام داد كه ابو تاشفين را به نزد او فرستد سلطان تعلل مىكرد و بهانه‌اش آن بود كه ابو تاشفين به پسر او ابو فارس پناه برده است . وزير ، محمد بن يوسف چندان ميان سلطان و ابن الاحمر رسولان فرستاد كه كار به پايان آمد و سلطان ابو العباس به وعدهء خويش عمل كرد و فرزندش امير ابو فارس و وزيرش محمد بن يوسف بن علال را با سپاهى به يارى ابو تاشفين فرستاد . اينان به تازى رسيدند و ابو حمو را خبر شد و از شهر بيرون آمد و اولياء خود را از بنى عبد اللّه استمالت كرد و در غير ان در آن سوى كوهستان بنى ورنيد كه مشرف بر تلمسان بود ، جاى گرفت و در ميان كوههاى آنجا پناه گرفت . جاسوسان براى بنى مرين خبر آوردند كه او و عربهاى مدافعش در غيران هستند . پس تصميم به قتال با او گرفتند . وزير محمد بن يوسف و ابو تاشفين بيابان را طى كردند . راهنماى ايشان سليمان بن تاجى يكى از احلاف بود . بناگاه بر سر ابو حمو تاختند ساعتى نبرد كردند ، ياران ابو حمو روى به گريز نهادند . اسب ابو حمو به سر در آمد