علامت خود را بر فرمانهاى سلطانى به دو واگذاشت ، زيرا در زمان پدرش هم او را چنين مقامى بود .
سلطان با او در مهمات امور مشورت مىكرد و راى او را به كار مىداشت . اين امر سبب شد كه دولتمردان بر او حسد برند و نزد وزير ، مسعود بن ماساى سعايت كنند كه محمد بن ابى عمرو سلطان را بكشتن او وامىدارد . چه بسا محمد بن عمرو نزد سلطان از چند تن از خواص سلطان ابو العباس احمد سعايت كرده بود و آنان را به كشتن داده بود . البته بدان سبب كه در مجالس منادمت در نزد سلطان ميان او و ايشان سخنانى رفته بود كه خوشايند او نبود . آنگاه كه در نزد سلطان عزتى يافته بود او را به كشتن ايشان تحريض كرده بود و سلطان نيز ايشان را كشته بود .
قاضى ابو اسحاق ، ابراهيم يزناسنى از مقربان سلطان بود و با نديمان در مجلس او حضور مىيافت .
سخنانى بر زبانش رفت كه سبب كينهء محمد بن عمرو شد . محمد سلطان را بر ضد او برانگيخت تا او را بزد و در اطراف شهر بگردانيد و در حق او ديگر اعمال شنيع و قبيح مرتكب شد .
روزى محمد بن عمرو از جانب سلطان خود به سفارت به اندلس مىرفت در راه به محلى كه سلطان ابو العباس در آنجا در بند بود رسيد ولى حق او محترم نداشت و حتى از سلام نيز دريغ ورزيد . سلطان اين كينه در دل نهان مىداشت . چون از كار ابن ماساى بپرداخت ، محمد بن ابى عمرو را بگرفت و به زندان كرد . و پس از چند روز شكنجه نمود تا در زير ضربات تازيانه بمرد .
عفا اللّه عنه . او را به خانهاش بردند . در حالى كه خانوادهاش به غسل و كفن او مشغول بودند فرمان سلطان صادر شد كه او را به گرد شهر بگردانند . او را از تخت مغسل فرو افكندند و ريسمانى به پايش بستند و در اطراف شهر بگردانيدند ، سپس در يكى از تبههاى اطراف افكندند تا عبرت ديگران شود . آنگاه سلطان حركات بن حسون النياطى [ 1 ] را كه در فتنهها جايى خاص داشت دستگير كرد . چون سلطان از اندلس به سبته آمد ، حركات بن حسون در تادلا بود . خواستند كه اعلام فرمانبردارى كند ، حركات امتناع كرد . سپس او را باكراه نزد سلطان آوردند . سلطان همواره كينهء او در دل داشت . تا آنگاه كه بلد الجديد را تصرف كرد . حركات را نيز گرفت و شكنجه كرد تا بمرد . و اللّه وارث الارض و من عليها .
خبر على بن زكريا در جبال هسكوره و قتل او
چون سلطان ابو العباس بلد الجديد را تصرف كرد و بر ملك خويش مستولى گرديد على بن زكريا شيخ هسكوره به سبب سوابق معرفتى كه ميان او و سلطان بود به ديدارش شتافت . على بن زكريا با او در محاصرهء بلد الجديد شركت داشت . سلطان او را به يارى خوانده بود و او نيز با قوم و سپاهيان خود
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهFوM: البياطى .