چون فرزندان سلطان ابو الحسن را با عموزادگان خود فرزندان سلطان ابو على اختلاف بود ، محمد بن عبد الحليم نيز از قوم خود جدا افتاد و بيشتر در نزد ابو حمو سلطان بنى عبد الواد در تلمسان مىزيست . زيرا ابو حمو مىخواست روزى لشكر به مغرب كشد و خود را از شر بنى مرين برهاند .
چون در مغرب ، عربهاى معقل بر وزير ، مسعود بن ماساى در سال 789 بشوريدند و او را اوضاع پريشان شد ، ابو حمو فرصت غنيمت شمرد و محمد بن عبد الحليم را به ميان معقل فرستاد تا آنان را به مغرب كشد و هر چه مىتواند از آن سرزمين به سود خود بستاند . محمد بن ميان احياء معقل رفت و بر احلاف كه با مردم سجلماسه خويشاوندى بيشترى داشتند و مواطنشان به سجلماسه نزديكتر بود ، فرود آمد . وزير ، مسعود بن ماساى يكى از خويشاوندان خود را به نام على بن ابراهيم بن عبو بن ماساى به امارت آنجا فرستاده بود . چون سلطان ابو العباس ظهور كرد و در بلد الجديد او را به محاصره افكند ، مسعود بن ماساى احلاف و خويشاوند خود على بن ابراهيم را واداشت تا محمد بن عبد الحليم را به فرمانروايى بنشانند و سجلماسه را به او سپارند ، آنگاه او را به مرزهاى مغرب كشند ، باشد كه سلطان ابو العباس به جانب آنها روى كند و از محاصرهء بلد الجديد دست بردارد .
آنان نيز چنان كردند . محمد بن عبد الحليم به سجلماسه درآمد و آن را بگرفت و على بن ابراهيم را به وزارت خويش برگزيد . ولى سلطان ابو العباس بر بلد الجديد مستولى شد و وزير مسعود بن ماساى را با برادران و خويشاوندانش سياست كرد . على بن ابراهيم پريشان خاطر شد و ميان او و سلطان محمد خلاف افتاد و از سجلماسه بيرون آمد و به نزد ابو حمو سلطان تلمسان باز گرديد .
داستان رفتن على بن ابراهيم به تلمسان از اين قرار است كه او روز بروز از آنچه كرده بود بيمناكتر مىشد تا عاقبت از سجلماسه بيرون آمد و به احياء عرب پناه برد . طايفهاى از عربها همراه او شدند و او را به مأمن خود رساندند . على بن ابراهيم به نزد سلطان ابو حمو رفت و در نزد او بماند تا ابو حمو بمرد و از آنجا به تونس رفت . در سال 776 كه سلطان ابو العباس وفات كرد در تونس بود . محمد بن عبد الحليم بعد از هلاكت ابو حمو به تونس رفت و پس از وفات سلطان ابو العباس براى حج راهى مشرق شد و اللّه اعلم .
به خوارى افتادن محمد بن ابى عمرو و هلاكت حركات بن حسون
چون سلطان ابو عنان بر سرير فرمانروايى خود نشست ، در ميان اطرافيان خود نظر كرد تا دوستان مخلص را از دشمنان بشناسد . محمد بن ابى عمرو كه از او و از آغاز كارش ياد كرديم ، از جملهء خواص و نديمان او بود و سلطان را از ديگر همگنان به او نظر بيش بود و او را از ديگر ياران برتر مىداشت . چون سلطان موسى به امارت رسيد محمد بن ابى عمرو را به سبب دوستى با پدرش سلطان ابو عنان مورد توجه خاص قرار داد و به عضويت شورا برگزيد و به درجات رفيع ارتقا داد و نگارش