تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥

آشكار شدن محمد بن سلطان عبد الحليم در سجلماسه

پيش از اين گفتيم كه بنى مرين ، با سلطان عبد الحليم بن سلطان ابو على معروف به حلى ، چگونه بيعت كردند و در سال 763 او را بر سر عمر بن عبد اللّه آوردند و اين به هنگامى بود كه او با سلطان ابو عمر بن سلطان ابو الحسن بيعت كرده بود . با او بلد الجديد را محاصره كردند تا به دفاع بيرون تاخت و با آنان جنگيد . در اين جنگ لشكر سلطان عبد الحليم شكست خورد و او خود به تازى رفت و برادرش عبد المؤمن به مكناسه . پسر برادرشان عبد الرحمان بن ابى يفلوسن نيز با او بود . آنگاه وزير عمر بن عبد اللّه با محمد بن ابى عبد الرحمان بن سلطان ابو الحسن بيعت كرد و او را به جاى ابو عمر كه بنى مرين به جنون و وسوسه متهمش مىكردند ، قرار داد . وزير ، محمد بن ابى عبد الرحمان را از تبعيدگاه خود در اشبيليه فرا خواند و با او بيعت كرد و همراه او با لشكرى براى دفع عبد المؤمن و عبد الرحمان از مكناسه بيرون تاخت . آن دو را در نبردى منهزم ساخت . آن دو به تازى رفتند و به عبد الحليم پيوستند و همه رهسپار سجلماسه شدند . و در آنجا استقرار يافتند ولى سلطنت از آن عبد الحليم بود . و ما هر يك از اين حوادث را در جاى خود آورده‌ايم . سپس ميان عربهاى معقل - فرزندان حسين و احلاف - خلاف افتاد و عبد المؤمن براى آشتى دادن آنان رفت . فرزندان حسين با او بيعت كردند و او را باكراه به سلطنت نشاندند . عبد الحليم با جماعات احلاف به جنگ ايشان رفت . در اين نبرد عبد الحليم شكست خورد و بزرگان قومش از جمله يحيى بن رحو بن تاشفين بن معطى شيخ بنى تيربيغين و بزرگ دولت بنى مرين كشته شدند و عبد المؤمن در حالى كه در فرمانروايى رقيبى نداشت به شهر در آمد . سلطان عبد المؤمن برادر خود عبد الحليم را براى اداى حج به مشرق فرستاد ، زيرا او را آرزوى حج در دل پديد آمده بود . عبد الحليم از راه بيابان كه از تكرور مىگذشت با حجاج به راه افتاد تا به قاهره رسيد . در آن روزگار يلبغا خاصگى زمام اختيار الاشرف ناصر الدين شعبان بن حسين از زادگان محمد بن قلاوون را در دست داشت و بر مصر فرمان مىراند . الاشرف ، عبد الحليم را گرامى داشت و او و حاشيه‌اش را به اموال و ارزاق بنواخت . سپس او را با دادن زاد راه و ظروف و مراكب و جامه و كفش يارى داد و چون از سفر حج باز گرديد راه توشهء او را براى سفر مغرب مهيا ساخت . عبد الحليم پيش از آنكه به مغرب رسد در تروجه [ 1 ] به سال 767 بمرد و همراهانش زن و فرزندش را به مغرب بردند . عبد الحليم را پسرى شيرخوار بر جاى ماند به نام محمد . محمد در عين بى سامانى به جوانى رسيد و همواره سرپرستى او از اين دولت به عهدهء آن دولت قرار مىگرفت و
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهA: بروحه .