تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
بعد از اين فتح بلكين بن زيرى سردار دولت شيعه در افريقيه ، به سال 369 حملهء مشهور خود را به مغرب آغاز كرد . محمد بن ابى عامر از قرطبه به الجزيره رفت تا خود در برابر او به دفاع پردازد از بيت المال صد بار اموال برگرفت و سپاهى بىشمار بسيج كرد و به جعفر بن على بن حمدون داد . جعفر از آب گذشته به سبته آمد . ملوك زناته به او پيوستند . ولى بلكين راه كج كرد و به غزو برغواطه رفت و چنان كه گفتيم در سال 373 هلاك شد . جعفر به نزد محمد بن ابى عامر باز گرديد . در خلال اين احوال حسن بن كنون از تاهرت برسيد . نامهء عبد العزيز بن نزار بن معد را براى بلكين فرمانرواى مغرب آورده بود كه او را با دادن اموال و سپاه بر ضد ملوك مغرب يارى رساند . بلكين او را به راهى كه در پيش داشت روانه ساخت و مالى به او بخشيد و به چند برابر ديگر وعده داد . حسن بن كنون به مغرب رفت ديد كه مردم سخت فرمانبردار مروانيان ، خلفاى اندلس هستند . بلكين در اين روزها هلاك شد و پسرش منصور بن بلكين نيز به دو نپرداخت . حسن بن كنون خود دعوى فرمانروايى كرد . محمد بن ابى عامر ، پسر عم خود عمر و بن محمد بن عبد اللّه معروف عسكلاجه را در سال 375 به جنگ او فرستاد . خود نيز از پى او به الجزيره آمد تا به صحنهء پيكار نزديك باشد حسن بن كنون در محاصره افتاد و امان خواست . عمر و عسكلاجه او را امان داد و نزد محمد بن ابى عامر فرستاد . ابن ابى عامر آن امان‌نامه را امضاء نكرد و ديد كه حسن بن كنون بارها پيمان بسته و شكسته است از اين رو كسى را فرستاد تا سر او را بياورد . با مرگ او كار ادارسه پايان گرفت و نشانشان بر افتاد عمر و عسكلاجه از اين كار خشمگين شد و سخنانى درشت گفت برخى از او نزد ابن ابى عامر سعايت كردند . ابن ابى عامر او را فراخواند و به حسن بن كنون ملحق ساخت . محمد بن ابى عامر پس از آن وزير حسن بن احمد بن عبد الودود السلمى را به مغرب فرستاد . و سپاهى گران به او سپرد و دستش را در اموال گشاده گردانيد . حسن بن احمد بن عبد الودود به سال 376 به مغرب آمد و همه جا را در ضبط آورد و بربرها از او بترسيدند . حسن بن احمد از نواحى ساحلى به فاس آمد و دولتش قوى شد و يارانش روى به فزونى نهادند و ملوك نواحى به دو پيوستند آنسان كه ابن ابى عامر بيمناك شد كه مبادا دعوى استقلال كند . از اين رو تا فرمانبرداريش را بيازمايد - او را فراخواند . حسن شتابان نزد او باز گشت . ابن ابى عامر به اكرامش در افزود و به مقر فرماندهيش باز گردانيد . يدو بن يعلى بيش از ديگر ملوك زناته در فرمانبردارى از امويان اندلس در ترديد و اضطراب بود . ابن ابى عامر بر آن نهاد كه ميان او و رقيبش زيرى بن عطيه دشمنى افكند . او خود به زيرى بن عطيه ميل بيشترى داشت و به اطاعت او بيشتر اطمينان داشت زيرا زيرى بن عطيه مردى نيك سيرت و صادق بود . پس زيرى بن عطيه را در سال 379 به حضرت خواند و به اكرام تمام در آورد و صله‌اى كرامند بخشيده و نيكو بداشت و نيكو باز گردانيد . آنگاه يدو بن يعلى را فراخواند يدو بن يعلى نرفت و رسول را گفت : محمد بن ابى عامر را
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 22 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى