تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
اين راز با بعضى از خواص خويش در ميان نهاد . گروهى كه تعيين شده بودند در قسمت عقب لشكر ماجرايى ايجاد كردند . زعمايى از كتامه و صنهاجه و زناته به آن سو رفتند يعلى را فرو گرفتند و چون ميان آنان و ياران يعلى كشاكش در گرفت يعلى در آن ميان به ضرب نيزه‌هاى رجال كتامه و صنهاجه كشته شد و خونش هدر شد . جوهر شهر ايفكان را ويران كرد . زناته از برابر او گريختند . بعضى از مورخين گويند كه يعلى با جوهر ديدار كرد . و اين هنگامى بود كه جوهر از نبردش در تاهرت باز مىگشت . در اين ديدار در ناحيهء شلف او را كشتند . جماعت بنى يفرن پراكنده شدند و دولتشان از دست بشد و ديگر بار گرد نيامدند مگر پس از مدت زمانى كه بر فرزندش يدو در مغرب گرد آمدند و ما بدان اشاره خواهيم كرد . بسيارى از ايشان به اندلس رفتند و خبر آن را در جاى خود خواهيم آورد . دولت بنى يفرن منقرض شد تا بار ديگر به دست يعلى در فاس تشكيل شد سپس در سلا استقرار يافت و همچنان بر دوام بود تا به پايان آمد و ما در اين باب سخن خواهيم گفت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از دولت دوم بنى يفرن در سلا از بلاد مغرب اقصى و آغاز آن و تحولات آن

چون جوهر كاتب ، سردار سپاه المعز لدين اللّه يعلى بن محمد امير بنى يفرن را بدانگونه بكشت و در سال 347 مغرب را تصرف كرد جمع بنى يفرن پراكنده شد و يدو بن يعلى به مغرب اقصى رفت . احساس كرد كه جوهر در تعقيب اوست از اين رو به جايهاى دور تر ، به صحرا گريخت تا جوهر از مغرب باز گرديد . گويند كه جوهر او را اسير كرده بود ولى او از زندان بگريخت و جمعى از قومش بنى يفرن بر او گرد آمدند . جوهر به هنگام بازگشت خود از مغرب بر ادارسه كه در ريف و بلاد غماره بودند ، حسن بن كنون شيخ بنى محمد را كه هم از ايشان بود امارت داد و در بصره از بلاد مغرب فرود آمد . حكم المستنصر در آغاز حكومتش سال 350 وزير خود محمد بن قاسم بن طملس را از اندلس از آب عبور داد تا مغرب را در زير پاى سپرد . حسن بن كنون براى دفاع لشكرى گرد آورد و محمد بن قاسم را فرو كوفت . محمد بن قاسم شكست خورده به اندلس باز گرديد . حكم ، غلام خود غالب را براى تصرف مغرب و بركندن ريشهء ادارسه گسيل داشت . او با سپاه از دريا بگذشت و آنان را مغلوب كرد و شهرهايشان را بگرفت و در سال 365 [ 1 ] - چنان كه گفتيم - آنان را از مغرب به اندلس كوچ داد و دعوت اموى را در مغرب استوارى بخشيد . حكم ، غلام خود غالب را فراخواند و براى
هامش
[ ( 1 ) ] ج : 350 .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 20 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى