تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
پايان گرفت و اسماعيل المنصور بنى يفرن را كه در افريقيه بودند قلع و قمع كرد اين گروه كه در نواحى تلمسان بودند رسولان نزد او فرستادند . رئيس ايشان در عهد ابو يزيد محمد بن صالح بود . چون اسماعيل المنصور ، محمد بن خزر و قومش را بر مغراوه فرمانروايى داد ، ميان او و اين بنى يفرن فتنه و ستيز بود . محمد بن صالح در اين فتنه و ستيز كشته شد . كشندهء او عبد اللّه بن به كار مغراوى بود . پس از او پسرش يعلى بن محمد در ميان بنى يفرن جانشين پدر شد و آوازه‌اش در همه جا پيچيد و او بود كه شهر ايفكان را پىافكند . چون عبد الرحمان الناصر از زناته ، ساكنان عدوهء مغرب خواست كه از امويان ( اندلس ) اطاعت كنند و ملوك آن طرف را مورد نواخت خويش قرار داد ، يعلى از كسانى بود كه بسرعت اين دعوت اجابت نمود و با خير [ 1 ] بن محمد بن خزر و قومش مغراوه در اين امر متحد شد . يعلى به وهران لشكر كشيد و در سال 343 آنجا را از دست محمد بن عون بستند . محمد بن عون را دواس بن صولات لهيصى يكى از رجال كتامه در سال 298 بر آن ديار امارت داده بود . يعلى به جنگ وارد شهر شد و آن را ويران كرد يعلى با خير بن محمد به تاهرت رانده بود ميسور الخصى از لمايه با لشكرى بيامد . اينان ميسور را شكست دادند و تاهرت را گرفتند . و ميسور و عبد اللّه بن به كار نيز اسير شدند . خير بن محمد او را نزد يعلى بن محمد فرستاد تا از او انتقام بستاند و ولى يعلى بدان خرسند نشد و او را نزد يكى از بنى يفرن فرستاد كه او انتقام گيرد . يعلى در ناحيهء مغرب نيرومند شد و از تاهرت تا طنجه به نام عبد الرحمان الناصر بر منابر خطبه خواندند . يعلى بن محمد از الناصر خواست كه رجال خاندان خود را بر شهرهاى مغرب امارت دهد . پس فاس را به محمد بن خير بن محمد داد . خير پس از يك سال كه از حكومتش رفته بود راه زهد پيشه گرفت و اجازه خواست كه در اندلس به جهاد رود . يعلى اجازت داد و پسر عم خود احمد بن أبى بكر به احمد بن عثمان بن سعيد را به جاى او نهاد و اين همان كسى است كه در سال 344 مأذنهء قرويين را - چنان كه گفتيم - بنا كرد . دولت يعلى بن محمد در مغرب روى در عظمت داشت تا آنگاه كه المعز لدين اللّه كاتب خود جوهر صقلى را در سال 347 از قيروان به مغرب فرستاد . چون جوهر سپاه خويش از مرزهاى افريقيه گذرانيد ، امير زناته در مغرب يعلى بن محمد اليفرنى ، به استقبال او رفت و گردن به اطاعت او نهاد و پيمانى را كه با امويان بسته بود بشكست . يعلى از شهر خود ايفكان به ديدار او رفت و به دو دست انقياد داد و از سوى قوم خود بنى يفرن و زناته با او بيعت كرد . جوهر بيعت او بپذيرفت ولى تصميم كشتن او در دل نهان داشت و براى اين مقصود روز بيرون آمدن او را از شهر در نظر گرفت . جوهر
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخ خطى در اينجا حمير آمده است .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 19 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى