تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
حفاظت از ثغور فرستاد و يحيى بن محمد بن هاشم التجيبى فرمانرواى ثغرا على را منشور امارت مغرب داد . حكم ، يحيى بن محمد را با مردان عرب و سپاهيان مرز به يارى غالب فرستاده بود . چون حكم به بيمارى فالج دچار شد و باد قدرت دولت مروانيان فرو نشست و دولت را به مردان خود جهت سد ثغور خود و دفاع در برابر دشمن نياز افتاد يحيى بن محمد را از مغرب فراخواند و حاجب المصحفى به جاى او جعفر بن على بن حمدون امير زاب و مسيله را به مغرب فرستاد . اين جعفر بن على از خلفاى شيعهء رخ برتافته و به ايشان گرويده بود . با اين عمل هم از وجود او در مغرب استفاده كردند و هم در اين روزگاران كه دولت روى به ضعف نهاده بودند از شر توطئه او آسوده شدند . جعفر بن على در قرطبه بود و جماعتى از بربرها نيز گرد او بودند . اكنون او و برادرش يحيى را فرمان امارت مغرب دادند و هر دو را خلعت بر پوشانيدند . و مال فراوان و جامه‌هاى گرانبها دادند تا به ملوك آن سوى آب خلعت دهند . جعفر در سال 365 به مغرب آمد و آنجا را در ضبط آورد . ملوك زناته چون : يدو بن يعلى امير بنى يفرن و پسر عمش نوبخت بن عبد اللّه بن به كار و محمد بن خير بن خزر و پسر عمش بكساس بن سيد الناس وزيرى بن خزر وزيرى و مقاتل پسران عطية بن تبادلت و خزرون بن محمد و خلفون بن سعيد امير مغراوه و اسماعيل بن بورى امير مكناسه و محمد فرزند عمش عبد اللّه بن مدين و خزرون بن محمد الازداجى نزد او آمدند . يدو بن يعلى را از همه قدرت بيش و فرمانبردارى نيكوتر بود . چون حكم المستنصر هلاك شد و هشام المؤيد به جاى او نشست و محمد بن ابى عامر امر حجابت او به دست گرفت در آغاز قيامش از ناحيهء عدوهء مغرب به شهر سبته بسنده كرد و آنجا را به وسيلهء لشكر سلطان و رجال دولت در ضبط آورد و جمعى از پروردگان خويش را از صاحبان قلم و شمشير در آنجا بداشت و آن سوى سبته را به ملوك زناته واگذاشت و جوايز و خلعتها داد و رسولان ايشان گرامى داشت و جمعى از آنان را كه راغب بود در ديوان سلطان ثبت كرد و آنان نيز در ولايت دولت و بث دعوت قصور نكردند . ميان امير عدوهء مغرب جعفر بن على و برادرش يحيى خلاف افتاد و يحيى شهر بصره ( در مغرب ) را از آن خود كرد و بسيارى از دولتمردان را با خود به بصره برد . سپس شكست جعفر از برغواطه در جنگى كه با آنان در پيوسته بود رخ داد . المنصور محمد بن ابى عامر در آغاز دولتش او را از طرفداران سرسخت خود تشخيص داد از اين رو او را فراخواند تا در برابر مخالفان پشتيبان او باشد . جعفر مغرب را سراسر به برادر واگذاشت و از دريا گذشت و نزد محمد بن ابى عامر رفت و در نزد او مقامى بس ارجمند يافت . زناته در تقرب به دولت اموى اندلس كارهاى شگرف كرد . مثلا خزرون بن فلفول در سال 366 به شهر سجلماسه لشكر برد و آن را بگشود و نشان دولت آل مدرار از آنجا برافكند . المنصور محمد بن ابى عامر - چنان كه پيش از اين گفتيم - فرمان حكومت آن ناحيه به او داد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 21 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى