تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
زخمهاى سخت برداشته بود ميان سه تن از يارانش از قصر بيرون آمد و در گودالى فرو افتاد . همه نيرويش را از دست داده بود . او را گرفتند و نزد منصور فرستادند . فرمان داد معالجه‌اش كنند سپس او را به حضور خواند و سرزنش كرد و براى بطلان عقايد او حجت آورد . و از خونش در گذشت و به مهديه‌اش فرستاد و براى او راتبه‌اى معين كرد . خدايش جزاى خير دهاد - ابو يزيد در قفسى محبوس بود . در سال 335 از آن جراحات بمرد . فرمان داد پوست او بركندند و از كاه بينباشتند و در قيروان گردانيدند . بقاياى يارانش به نزد پسرش فضل گريختند . فضل با معبد بن خزر بود . به عقبداران لشكر منصور حمله كردند . ولى زيرى بن مناد امير صنهاجه در كمين ايشان نشست و آنان فرو كوفت . اسماعيل المنصور همچنان در پى ايشان بود تا به مسيله رسيد و نشان معبد برافكند . منصور در لشكرگاه كه بود خبر يافت كه حميد بن يصل عامل تاهرت عصيان كرده و از راه دريا از تنس به آن سوى آب رفته است . منصور رهسپار تاهرت شد و بر آن و بر تنس از سوى خود عاملى نهاده . آنگاه آهنگ لواته كرد . آنان به ميان ريگستانها گريختند . منصور در سال 335 به افريقيه باز گرديد . در آنجا خبر يافت كه فضل بن ابى يزيد به حوالى قسنطينه حمله كرده است . در همان سال از پى او رفت . به قفصه رسيد و از آنجا به مديله [ 1 ] از اعمال زاب رفت و دژ ماداس را فتح كرد . فضل به ريگستان گريخت و چون منصور به او دست نيافت در سال 336 به قيروان باز گرديد . فضل به كوه اوراس رفت و از آنجا رهسپار باغايه شد و باغايه را محاصره نمود . باطيط [ 2 ] بن يعلى بر فصل بن ابى يزيد غدر كرد باطيط سر او نزد اسماعيل المنصور آورد . با مرگ او كار ابو يزيد و فرزندانش پايان گرفت و جماعاتشان پراكنده شد . پس از چندى عبد اللّه بن به كار از رؤساى مغراوه ايوب بن ابى يزيد را بناگاه بكشت و تا به منصور تقرب جديد سرش را نزد او آورد . منصور قبايل بنى يفرن را از آن پس تعقيب كرد تا آثار آن دعوت به كلى محو كرد . و البقاء للّه وحده .

خبر از نخستين دولت بنى يفرن در مغرب اوسط و اقصى و سر آغاز كار و سرگذشت ايشان

بنى يفرن از زناته‌اند و داراى بطون بسيار كه در مواطن پراكنده‌اند . از ايشان است بنى واركوا و مرنجيصه و غير ايشان - چنان كه گفتيم در افريقيه‌اند و از ايشان جمعى در نواحى تلمسان‌اند و ميان تلسمان و تاهرت جماعات كثيرى از آنها زندگى مىكنند . و اينان بودند كه شهر تلمسان را بنا كردند و ما بعد از اين بدان خواهيم پرداخت . از ايشان بود ابو قره كه در آغاز دولت عباسى در آن ناحيه سر برداشت و چنان كه گفتيم عمر بن حفص را در طبنه محاصره نمود . چون كار ابو يزيد
هامش
[ ( 1 ) ]BوC: مديليه . [ ( 2 ) ]F: ماطيط .