تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
مغرب حمله برد . ابو حمو از اين اقدام ممانعت نمود . امير عبد الرحمان از نزد او بگريخت و به ابن ماساى و يارانش پيوست . آنان او را به فرمانروايى نصب كردند و لشكر به تازى بردند . وزير با سپاه خود به آنان روى نهاد و تازى را بگرفت و به مقابلهء لشكر امير عبد الرحمان برخاستند . چون ياراى پايداريشان نبود پراكنده شدند و به كوهستان دبدو باز گرديدند . ونزمار بن عريف ولى دولت عنان ايشان از منازعت بگرفت و كوشيد تا ايشان را از هواى دست يافتن به فرمانروايى باز دارد و براى جهاد به اندلس فرستد . پس امير عبد الرحمان بن ابى يفلوس و وزيرش مسعود بن ماساى در آغاز سال 767 از غساسه به كشتى نشستند و به اندلس رفتند و آن نواحى از شر و فتنه و كينه‌توزى ايشان برهيد . وزير به فاس برگشت و از آنجا لشكر به مراكش برد و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از حركت وزير ، عمر بن عبد اللّه و سلطان او به مراكش

چون عمر بن عبد اللّه از كار مسعود و عبد الرحمان بن ابى يفلوسن بپرداخت نظر خويش به جانب ناحيهء مراكش و شورش عامر بن محمد ، گردانيد و تصميم گرفت كه به سوى مراكش رود . پس به دست عطا بگشود و مردم را به جنگ عامر بن محمد خواند و چون لشكر بياراست در ماه رجب سال 767 پاى در ركاب كارزار آورد . عامر با سلطانش ابو الفضل به جبل رفت و در آنجا موضع گرفت و عبد المؤمن را از بند خويش آزاد كرد و آلت وعدت داد و بر تختى در برابر تخت ابو الفضل نشاند و چنان نمود كه با او بيعت كرده است و حكم او اجرا مىكند و بدين گونه مىخواست نظر بنى مرين را كه به او گرايش داشتند به خود جلب نمايد . عمر بن عبد اللّه از عواقب اين كار بترسيد و با عامر بن محمد روشى مسالمت آميز پيش گرفت و با او به ملاطفت و نرمى سخن گفت . حسون بن على الصبيحى عهده‌دار برقرارى صلح ميان ايشان گرديد عمر آنچنانكه موجب رضايت او بود با او عقد صلح بست و به فاس برگرديد . عامر بن محمد نيز عبد المؤمن را به زندان باز گردانيد و اوضاع به همان روال پيشين بازگشت تا آنگاه كه خبر رسيد كه وزير ، عمر بن عبد اللّه سلطان خود را كشته است .

خبر از هلاكت سلطان محمد بن ابى عبد الرحمان و بيعت با عبد العزيز بن سلطان ابو الحسن

تحكم و فرمانروايى وزير ، عمر بن عبد اللّه بر سلطان خود محمد بن عبد الرحمان امرى عجيب بود . يعنى تا آن حد كه كودكان و سفيهان را محجور مىدارند او نيز سلطان را محجور مىداشت . جمعى از اهل حرم و اهل قصر را برگماشته بود كه جزئيات اعمال و حركات او را زير نظر داشته باشند .