است . عامر پس از اين حادثه بيعت خويش به سلطان عبد العزيز اعلام داشت و او را به گرفتن مراكش از دست ابو الفضل ترغيب نمود و وعده داد كه او را يارى كند . سلطان آهنگ مراكش نمود و دست عطا بگشود و لشكر گرد آورد و در سال 769 از فاس حركت كرد . ابو الفضل بعد از كشتن عبد المؤمن زمام امور را به دست خود گرفته بود و طلحة السنورى را وزارت داده بود و نگارش علامت خويش به محمد بن محمد بن منديل الكنانى داده بود و امور شورا را به مبارك بن ابراهيم بن عطية الخلطى . سپس بر طلحة السنورى [ 1 ] به سعايت كنانى خشم گرفت و او را بكشت و لشكر به نبرد عامر بن محمد بسيج كرد . چون لشكر از مراكش بيرون آورد ، او را از حركت سلطان عبد العزيز خبر دادند لشكرگاهش بپراكند و او خود به تادلا رفت تا در آنجا در ميان بنى جابر پناه گيرد .
سلطان از مراكش لشكر به تادلا برد . بعضى از سران بنى جابر با گرفتن رشوهاى در روز نبرد اخلال كردند و سپاه ابو الفضل منهزم شد و بسيارى از يارانش اسير شدند . مبارك بن ابراهيم را نزد سلطان بردند . او را در بند كشيد و پس از چندى با عامر بن محمد بكشت . محمد بن محمد بن منديل الكنانى گريخت و كس ندانست به كجا رفت . ولى پس از چندى آشكار شد و به عامر بن محمد پيوست . ابو الفضل به ميان قبايل صنا كه گريخت . برخى از متابعان سلطان - از بنى جابر - با پرداخت مالى صنا كه را وادار به تسليم او كردند . سلطان وزير خود يحيى بن ميمون را فرستاد او را بند بر نهاده بياورد . آنگاه در مجلس خويش حاضرش آورد و توبيخ كرد و بزد و در خيمهاى ، در كنار خود در زنجيرش كشيد و در هنگام شب خفهاش كرد . هلاكت او در ماه رمضان سال 769 بود .
سلطان تا به مراتب فرمانبردارى عامر بن محمد پى برد او را به خدمت فرا خواند . عامر از آمدن سر برتافت و خلاف آشكار كرد . و ما به ذكر حوادث او خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از به خوارى افتادن يحيى بن ميمون بن امصمود و كشته شدن او
يحيى بن ميمون از رجال دولت بنى مرين بود . در دولت سلطان ابو الحسن پرورش يافت . عمش علال بن محمد به سبب عداوتى كه با پدرش داشت با او دشمنى مىورزيد . چون سلطان ابو عنان در برابر پدر سر به عصيان برداشت يحيى را از زمرهء ياران و خواص خود ساخت و او را امارت بجايه داد .
يحيى همچنان در بجايه بود تا موحدين دستگيرش كردند و بجايه را از او بستدند . يحيى را به تونس بردند و چندى در آنجا زندانى كردند . سپس در ايام عمر بن عبد اللّه به مغرب آمد و از مقربان او شد . چون سلطان عبد العزيز بر سر كار آمد او را به وزارت خويش برگزيد . يحيى بن ميمون مردى نيرومند و دورانديش و كينهتوز و زود خشم بود . عمش علال پس از آنكه از بند سلطان آزاد شد ،
هامش
[ ( 1 ) ] پ : النورى .