خبر از حركت ابن ماساى با سپاه به سجلماسه و استيلاى او بر آن شهر و پيوستن عبد المؤمن به مراكش
چون در ميان فرزندان سلطان ابو على اختلاف افتاد و عبد المؤمن برادر خود را خلع كرد ، وزير ، عمر بن عبد اللّه بر آنان دست تطاول گشود و همگان را مغلوب خود ساخت . احلاف كه دشمنان فرزندان حسين و از متابعان عبد الحليم مخلوع بودند به دو گرويدند . عمر بن عبد اللّه لشكر بياراست و دست عطا بگشود و نقايص بر طرف ساخت و ياور و پشتيبان خود مسعود بن ماساى را با لشكرى به سجلماسه گسيل داشت . مسعود در ماه ربيع الاول سال 764 به سوى سجلماسه راند و احلاف با همهء زاد ورود خويش به او پيوستند . همچنين در طول راه بسيارى از اولاد حسين نيز به او گرايش يافتند .
عامر بن محمد ، عبد المؤمن را به نزد خود خواند . عبد المؤمن سجلماسه را ترك گفت و نزد عامر رفت . عامر او را گرفت و در كوهستان هنتاته در سراى خود به بند كشيد . مسعود بن ماساى به سجلماسه درآمد و با بركندن دعوت فرزندان على از آنجا ريشهء فساد را بركند و پس از دو ماه از آغاز حركتش به مغرب باز گرديد به فاس داخل شد و در آنجا ببود تا آنگاه كه بر عمر بن عبد اللّه بشوريد و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت .
خبر از شورش عامر بن محمد سپس شورش وزير ابن ماساى بعد از او
چون عامر بن محمد الهنتاتى ناحيهء غربى جبال مصامده و مراكش و اعمال وابسته به آن را در اختيار خود گرفت ، ابو الفضل بن سلطان ابو سالم را به سلطنت نصب كرد و خود سمت وزارت و كتابت او يافت . از آن پس ناحيهء غربى همانند دولت مستقلى گرديد . آن گروه از بنى مرين كه به خلاف دولت بر مىخاستند و آهنگ گريز از ورطهء حوادث داشتند به آنجا پناه مىبردند . او نيز پناهشان مىداد . از اين رو جمعى از بزرگان در آنجا گرد آمدند . اينان عامر بن محمد را اشارت كردند كه عبد المؤمن را به نزد خود فرا خواند ، زيرا او از حيث نسب شايستهتر از ابو الفضل است و نيز خود در صدد دست يافتن به قدرت است و بنى مرين را به او گرايش بيش از ديگران است . عامر بن محمد ، عبد المؤمن را به نزد خود فرا خواند و به عمر بن عبد اللّه چنان وانمود كه اين كارها به سود او مىكند و مىخواهد بر عبد المؤمن غدر ورزد . ولى عمر بن عبد اللّه از باطن كار او خبر يافت و سخت بيمناك شد . آخرين كسى كه به عامر بن محمد پيوست سبيع بن موسى بن ابراهيم وزير بود .
سبيع از همراهان عبد الحليم بود . عمر بن عبد اللّه پرده از روى كار برداشت و براى گوشمال او سپاهى تجهيز كرد . حتى از مردم ولايت خود نيز به شك افتاد زيرا به نامهاى از مسعود بن ماساى دست يافت كه نسبت به عامر بن محمد اظهار دوستى و خلوص كرده بود و در امورى اندرزش داده