تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
آورد . دو سپاه در تاعزوطت نزديك به دره‌اى كه از تلول مغرب به صحرا گشاده مىشد به يك ديگر رسيدند . روزى چند درنگ كردند و رجال عرب از دو سو آمد و شد گرفتند و صلح چنان برقرار شد كه سجلماسه را به عنوان ميراث پدرش به عبد الحليم واگذارند و بدين قرار دو لشكر از هم جدا شدند . اين پيمان را مسعود بن ماساى منعقد نمود . هر يك از آن دو به نزد سلطان خود بازگشتند . عمر بن عبد اللّه و مسعود بن ماساى در ماه رمضان همان سال به بلد الجديد وارد شدند و از سوى سلطان اكرام بسيار ديدند . وزير ، محمد السبيع از سلطان عبد الحليم ببريد و به وزير عمر بن عبد اللّه و سلطان او پيوست . او را بگرمى پذيرا شدند و در زمرهء وزراى دولت جايش دادند . كارها به آرامش مىگذشت تا آنگاه كه عبد المؤمن برادر خود عبد الحليم را خلع كرد . و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از بيعت عربها با عبد المؤمن و رفتن عبد الحليم به مشرق

عبد الحليم پس از عقد صلح با وزير عمر بن عبد اللّه بن سجلماسه رفت و در آنجا مستقر گرديد . عربهاى معقل - از ذوى منصور - دو فريق بودند : احلاف و فرزندان حسين و سجلماسه موطن احلاف بود و از آن هنگام كه به مغرب آمده بودند در مجالات آن مىگشتند . فرزندان حسين - چنان كه گفتيم - با وزير عمر بن عبد اللّه دوستى داشتند و احلاف از سلطان عبد الحليم جانبدارى مىكردند . از اين رو ميان اين دو گروه فتنه و كشاكش افتاد . سلطان عبد الحليم برادر خود عبد المؤمن را برگزيد تا اين شكاف به هم آورد . چون به نزد فرزندان حسين رفت ، او را به بيعت فرا خواندند و وعده دادند كه اگر قيام كند ياريش نمايند . عبد المؤمن از اين كار ابا داشت ولى آنان به زور با او بيعت كردند و در ماه صفر سال 764 به سوى سجلماسه در حركت آمدند . عبد الحليم با ياران خود از احلاف به دفاع بيرون آمدند و مدتى دراز روبروى هم ايستادند بى آنكه دستى گشايند . ولى عاقبت احلاف منهزم شدند و يحيى بن رحو بزرگ مشايخ بنى مرين در اين جنگ كشته شد . و فرزندان حسين بر سجلماسه غلبه يافتند . عبد المؤمن نيز به شهر درآمد . برادرش عبد الحليم به نفع او از كار كناره گرفت و براى اداى حج رهسپار مشرق شد . برادر با او وداع كرد و از زاد و راحله هر چه مىخواست به او ارزانى داشت . عبد الحليم به حج رفت و پس از قطع بيابان به شهر مالى از بلاد سياهان رسيد و از آنجا با قافلهء حجاج به مصر رفت و بر امير مصر يلبغا خاصگى كه بر امور مملكت چيرگى داشت وارد شد و خويشتن را بشناسانيد و يلبغا به مناسبت خاندان و نيز مقام فرمانرواييش در اكرام او مبالغه كرد . عبد الحليم به مكه رفت و حج بگزارد . در باز گشتن به مغرب در نزديكى اسكندريه به سال 766 وفات كرد . عبد المؤمن باستقلال در سجلماسه به حكومت نشست تا آنگاه كه لشكرها به سوى او در حركت آمد . و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .