آمد . سعيد بن عثمان از نزديكان عمر بن عبد اللّه در سبته بود و چشم به راه رسيدن محمد . چون خبر فرا رسيدن محمد به عمر بن عبد اللّه داد ، ابو عامر تاشفين را خلع كرد و او را با زن و فرزندش به سراى خود آورد . و نزد ابو زيان [ محمد بن عبد الرحمان ] كس فرستاد و بيعت خويش اعلام نمود . و خيمهها و ديگر لوازم سلطنت برايش گسيل داشت . آنگاه لشكرى بسيج كرده به استقبال او فرستاد .
اينان در طنجه با او ديدار كردند و به حضرت در حركت آمدند . در اواسط ماه صفر در كدية العرائس فرود آمدند و در آنجا لشكرگاه زدند . در اين روز وزير به ديدار او شتافت و با او بيعت كرد و خيمههاى خود در لشكرگاه او بر پاى نمود . سلطان سه روز در آنجا درنگ كرد و روز چهارم به قصر خود رفت و بر اريكهء فرمانروايى نشست . عمر بن عبد اللّه زمام حكومت او خود به دست گرفت و به نام او به امر و نهى پرداخت . فرزندان على از اين پس به منازعه با دولت او پرداختند و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه .
خبر از حركت سلطان عبد الحليم و برادرانش به سجلماسه بعد از هزيمتشان در مكناسه
چون عبد الحليم از آمدن محمد بن عبد الرحمان از سبته به فاس خبر يافت هنوز در تازى بود . برادر خود عبد المؤمن و برادرزادهاش عبد الرحمان را فرستاد تا راه بر آنان بربندند . اينان به مكناسه آمدند ولى از رويارويى با محمد بن عبد الرحمان منصرف شدند ولى هنگامى كه محمد به بلد الجديد در آمد ايشان در آن نواحى دست به تاراج و كشتار زدند . وزير عمر بن عبد اللّه تصميم گرفت كه فساد آنان براندازد ، پس با سپاهى تمام بيرون آمد و در وادى النجا شب را به روز آورد و بامدادان رهسپار مكناسه شد . عبد المؤمن و برادرزادهاش عبد الرحمان با جماعات خويش پيش آمدند ، ساعتى پيكار كردند ولى در پايان به هزيمت شدند و از مكناسه بيرون تاختند و به تازى به نزد برادرشان سلطان عبد الحليم رفتند . وزير ، عمر بن عبد اللّه در خارج مكناسه فرود آمد و بشارت پيروزى به سلطان داد . من بودم كه در اين روز اين پيام به سلطان بردم و سلطان شادمان گرديد و از اين روز سلطنت در كام او گوارا آمد . هنگامى كه عبد المؤمن به برادر خود عبد الحليم با سپاه در هم شكستهء خود به تازى رسيد ، لشكرگاهش پريشان شد و هر كه بود روى به فاس نهاد . عبد الحليم و برادران و وزيرش السبيع و همهء عربهاى معقل كه با او بودند به سوى سجلماسه راندند . مردم سجلماسه به اطاعت گردن نهادند و با او بيعت كردند و بار ديگر رسم سلطنت در آنجا تازه گردانيدند . تا آنگاه كه خروج كردند و ما به ذكر آن مىپردازيم ان شاء اللّه تعالى
.