خبر از آمدن عامر بن محمد و مسعود بن ماساى از مراكش و وزارت ابن ماساى و حكومت عامر بن محمد بر مراكش
چون لشكر عبد المؤمن پراكنده شد و عبد الحليم از تازى به سجلماسه رفت ، كار عمر بن عبد اللّه بالا گرفت و خاطرش از تعرض منازعان و فشار ايشان آسوده گرديد . پس براى استحكام مبانى حكومت خويش به مسعود بن رحو و برادران و نزديكانش روى آورد زيرا ميان او و مسعود خويشاوندى سببى بود . عمر بن عبد اللّه براى خشنودى بنى مرين و استمالت ايشان و چشمپوشى از هر مكروهى كه از سوى ايشان به او رسيده بود ، او را براى وزارت فرا خواند . عامر بن محمد نيز كه تصميم گرفته بود نزد سلطان آيد ، با همهء اصحاب و ياران خود برسيد و به نيكوترين وجهى او را فرود آوردند .
سلطان ، مسعود بن رحو را به اشارت وزير عمر بن عبد اللّه به مقام وزارت برگزيد و با عامر بن محمد نيز پيمانى بست و ناحيهء غربى از مرز وادى ام ربيع را به دو داد و امارت مراكش را نيز به ابو الفضل بن ابو سالم ارزانى داشت تا منظور عامر بن محمد نيز عملى شده باشد . عامر دختر سلطان ابو يحيى زوجهء پيشين سلطان ابو الحسن [ 1 ] را به زنى گرفت و به مستقر حكومت خويش در مراكش باز گرديد .
اين واقعه در ماه جمادى الاولاى سال 763 اتفاق افتاد . عمر بن عبد اللّه همهء كوشش خود را به راندن عبد الحليم و برادرش از سجلماسه مبذول داشت و ما از آن سخن خواهيم گفت . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از لشكر راندن عمر بن عبد اللّه به سجلماسه
چون عبد الحليم و برادرانش در سجلماسه جاى گرفتند ، عربهاى معقل با همهء زاد و رود خويش به او پيوستند و قرار بر آن نهادند كه باج و خراج بلاد را بستانند و در ميان خود تقسيم كنند و براى اثبات وفادارى خويش گروگانهايى نزد او نهادند . عبد الحليم نيز چند جاى را به اقطاع ايشان داد و آنان نيز بر او گرد آمدند و به ياريش كمر بستند . يحيى بن رحو و مشايخ بنى مرين كه در سجلماسه بودند ، او را برانگيختند كه لشكر به مغرب برد و همه بر آن مصمم شدند . وزير ، عمر بن عبد اللّه چون بشنيد بيمناك شد كه مبادا اين جرقه به آتشى عظيم بدل گردد . پس آهنگ جنگ او نمود و مردم را عطا داد و اموال بخشيد . آنان نيز از اطراف بيامدند و به دو پيوستند . عمر بن عبد اللّه لشكر خود عرض داد و نقايص بر طرف ساخت و در ماه شعبان سال 763 از بيرون شهر فاس در حركت آمد .
ياور و پشتيبان او مسعود بن ماساى نيز با اين سپاه بود سلطان عبد الحليم نيز لشكر بيرون
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهBوM: ابو عنان .