تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
كينه هستند . پس با سردار سپاه مسيحيان ، غرسيه بن الطون ، توطئه آغاز نهاد و براى اجراى آن ، شب سه شنبهء هفدهم ذو القعدهء سال 762 را وعده نهادند . بدين گونه كه تاشفين پسر سلطان ابو الحسن را كه در بلد الجديد سكونت مىداشت آوردند و بر او جامهء سلطنت پوشيدند و بر اسب نشاندند و بر سرير سلطنت جاى دادند و رئيس نگهبانان و تيراندازان محمد بن الزرقاء را به زور واداشتند تا با او بيعت كند . آنگاه خلع سلطان ابو سالم را با كوفتن بر طبلها اعلام نمودند و به خزاين اموال دست يافتند و بىحساب مردم را اموال بخشيدند . ساكنان بلد الجديد از سپاهى و غير سپاهى به درگاه روى نهادند و هر چه يافتند ربودند و از خزاين دولت هر چه بود تاراج كردند و آنگاه تا معلوم نگردد كه چه چيزهايى به تاراج رفته خانه‌ها را آتش زدند . سلطان در قصبه بود با جمعى از ياران و قبايل كه در حضرت او بودند سوار شد و به سوى بلد الجديد آمد . به گرد آن مىگرديد باشد كه روزنى يابد و به درون شهر رود چون كارش به سختى كشيد در كدية العرائس لشكرگاه بر پا كرد تا شهر را در محاصره گيرد . و بانگ برآورد و مردم را به گرد خود فراخواند . نيمروز در شدت گرما به خيمهء خود باز گرديد ياران خود را ديد كه در برابر چشم او فوج فوج به شهر مىروند حتى خواص مجلس او نيز رفتند . سلطان كارى جز نجات جان خويش نداشت . در ميان چند تن از وزراى خود چون مسعود بن رحو و سليمان بن داود و سركردهء موالى و سپاه سليمان بن و نصار سوار شد . اين مرزوق را اجازه داد كه به خانهء خود رود . و او نيز از پى كار خود رفت . چون شب تاريك شد همه از گرد او بپراكندند . آن دو وزير به دار الملك رفتند ، عمر بن عبد اللّه و شريكش غرسيه پسر انطون آن دو را بگرفتند و دربند كشيدند و جدا از يك ديگر به زندان كردند . على بن مهدى بن يرزيجن به جستجوى سلطان رفت او را ديدند كه در وادى ورغه به خواب رفته و تا او را نشناسند جامه از تن به در كرده و خود را در آن بيغوله پنهان ساخته است . او را بگرفت و بر اشترى نشاند و بياورد . خبر به عمر بن عبد اللّه رسيد . شعيب بن ميمون بن داود و فتح اللّه بن عامر بن فتح اللّه را به استقبال او فرستاد . و فرمان داد او را بكشند و سرش را بياورند . او را در خندق القصب در آن سوى كدية العرائس ديدند كه مىآوردندش . يكى از سپاهيان مسيحى را فرمود تا سرش ببريد . سر را در توبره كرد و در پيش وزير و مشايخ بر زمين انداخت . عمر بن عبد اللّه بر مسند فرمانروايى قرار گرفت و تاشفين را به ظاهر به عنوان فرمانروا به مردم نمود . كارها در مسير خود افتاد و
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
.

خبر از قتل ابن انطون سردار سپاه كه از مسيحيان بود سپس خروج يحيى بن رحو و بنى مرين از فرمان

چون عمر بن عبد اللّه وزيران را بگرفت ، سليمان بن داود را در خانهء غرسيه سردار مسيحيان زندانى كرد و ابن ماساى را در خانهء خود . و اين امر بدان سبب بود كه ميان آنها خويشاوندى بود و نيز
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 350 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى