تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
ايشان چيست . از اين رو با او دل بد كردند و در كار او به انديشه نشستند . عمر به عامر بن محمد پيام داد كه به او دست يارى دهد و ملك مغرب را ميان هم تقسيم كنند . آنگاه ابو الفضل بن سلطان ابو سالم را نزد عامر بن محمد فرستاد تا از بند و حصارى كه مشايخ بنى مرين به گرد او كشيده بودند برهاندش اين ابو الفضل در قصبه سخت تحت مراقبت بود . اينك از جاى خود ناپديد شده بود . مشايخ بنى مرين در اين باب او را به باز جست گرفتند و او پاسخى نداد و بر آنان عصيان ورزيد و در بلد الجديد تحصن گرفت و آنان را از دخول به آنجا منع كرد . بنى مرين بر بزرگ خود يحيى بن رحو گرد آمدند و بر در باب الفتوح اجتماع كردند . و عبد الحليم بن سلطان ابو على را با خود آوردند . و ما اخبار ايشان را نقل خواهيم كرد . عمر بن عبد اللّه ، مسعود بن ماساى را از زندان آزاد كرد و به مراكش فرستاد . مسعود وعده داد كه اگر او را در محاصره افكندند به ياريش خواهد شتافت و ما به ذكر اين حوادث خواهيم پرداخت .

خبر از رسيدن عبد الحليم بن سلطان ابو على از تلمسان و محاصرهء بلد الجديد

چون سلطان ابو الحسن برادر خود امير ابو على را كشت و خونش را كه به گردن داشت ادا كرد ، تا حق فرزندان و حرم او را نيز ادا كند همه را تحت تكفل خويش گرفت و از نعمت خود بهره‌مند ساخت و آنان را در تمام امور همانند فرزندان خود مىداشت و دختر خود تا حضريت را كه سخت عزيزش مىداشت به عقد يكى از ايشان به نام على در آورد . كينهء على ابو يفلوسن بود . به هنگام شكست سلطان ابو الحسن در قيروان ، على از او جدا شد و به عربها پيوست و با آنان بر ضد سلطان قيام كرد . سپس از افريقيه بازگشت و به تلمسان رفت و بر سلطان تلمسان ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان فرود آمد و از او اكرام بسيار ديد . سپس رهسپار اندلس شد . سلطان ابو عنان پيش از آنكه از تلمسان بيرون شود كس فرستاد و او را بگرفتند و نزد او فرستادند . سلطان در بندش كشيد . سپس احضارش كرد و به سبب اعمالى كه نسبت به سلطان ابو الحسن مرتكب شده بود و حق خدمت او را ناديده انگاشته بود ، سرزنشش كرد و دو شب بعد در يكى از ماه‌هاى سال 751 به قتلش آورد . چون سلطان ابو الحسن به هلاكت رسيد و متعلقان او از خواص و فرزندان به سلطان ابو عنان پيوستند و ابو عنان برادران خود را به اندلس تبعيد كرد ، فرزندان امير ابو على يعنى عبد الحليم و عبد المؤمن و منصور و ناصر و سعيد پسر برادرشان ابو زيان را نيز به اندلس فرستاد . اينان در اندلس در پناه ابن الاحمر استقرار يافتند . ابو عنان بعدا از ابن الاحمر خواست كه آنان را به نزد او باز گرداند ولى از آنجا كه ابن الاحمر همه را پناه داده بود از تسليم ايشان امتناع كرد . و اين امر سبب خشم و كين شد و ما از آن ياد كرديم .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 352 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى