نزد سلطان ابو الحسن رود باشد ميان آن دو را اصلاح كند . او نيز برفت . چون ابو ثابت و بنى عبد الواد از اين ماجرا خبر يافتند به خشم آمدند و صغير بن عامر را از پى او فرستادند ، صغير بن عامر او را بگرفت و در زندان زير زمين محبوسش كرد . پس از چندى او را به اندلس فرستادند در آنجا به ابو الحجاج صاحب غرناطه پيوست . ابو الحجاج منصب خطابت خويش به دو داد . زيرا مشهور شده بود كه هيچ كس بهتر از او نمىتواند براى پادشاهان اداى خطبه كند .
خطيب ابو عبد اللّه محمد در ايامى كه ابو سالم در تبعيد غرناطه بود به او نزديك شد و با او الفت گرفت و در نزد ابو الحجاج در مهمات امور با او مشاركت مىورزيد . چون ابو سالم به كوهستان غماره آمد ، خطيب با بنى مرين و وزرا به گفتگو پرداخت تا به دعوت او قيام كنند و او در اين باب منشأ خدماتى ارزنده بود .
هنگامى كه سلطان ابو سالم بر مغرب استيلا يافت ، خطيب ابو عبد اللّه محمد را در زمرهء خواص خويش قرار داد و مشاور امور خود ساخت و در خلوت با او به گفتگو مىپرداخت . خطيب زمام انديشهء او را به دست خود داشت و اين امر سبب شد كه همه در برابر او خضوع كنند و اشراف و وزرا بر آستان او روى آورند و سرداران و امراى سپاه به درگاه او بايستند . خطيب از عواقب اين امر مىترسيد از اين رو كسانى را كه به او شكايت مىبردند به نزد صاحبان مناصب دربار سلطان مىفرستاد . ولى با اين همه اصحاب حل و عقد كه در دستگاه سلطان بودند بر او حسد بردند و وزرا از مقامى كه در نزد سلطان يافته بود به خشم آمدند و منتظر فرصت شدند . اين بيمارى خاصه و عامه را در برگرفت .
عمر بن عبد اللّه بن على پس از هلاكت پدرش عبد اللّه بن على در ماه جمادى الاولاى سال 760 و به هنگام استيلاى سلطان بر ملك خود ، صاحب ميراثى كلان شده بود و اينك ارباب دولت را هواى تصرف آن اموال بود . عمر بن عبد اللّه بن ابو عبد اللّه محمد بن مرزوق پناه برد و سهمى از دارايى خود به او داد و ابن مرزوق نيز او را در پناه خود گرفت . رتبهء عمر بن عبد اللّه در نزد سلطان فراتر رفت و ابن مرزوق سلطان را واداشت تا خواهر خود به دو دهد و هر گاه كه سلطان از بلد الجديد بيرون مىرفت او را به جاى خود مىنهاد . عمر بن عبد اللّه از سوى سلطان در ماه شعبان سال 762 به سفارت نزد صاحب تلمسان رفت . برخى سعايت كردند كه با صاحب تلمسان تصميم به قتل او گرفته اين بار نيز خطيب ابو عبد اللّه بن مرزوق به دفاع از او پرداخت و از مرگش برهانيد . عمر بن عبد اللّه بار ديگر به مقام و مكانتى كه داشت باز گرديد و در اول ماه ذو القعده كه از تلمسان آمد به تصدى امور دار الملك باز گرديد و چون سلطان از دار الملك به قصبهء فاس رفت ، ايوان با شكوهى براى خود پيوسته به قصور سلطنتى بساخت . عمر بن عبد اللّه وقتى بردار الملك مستولى گرديد هواى عصيان در سرش افتاد . زيرا دريافته بود كه به سبب مكانت ابو عبد اللّه محمد بن مرزوق دولتمردان با او بر سر
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 349
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٤٩