تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧

خبر از حركت سلطان به تلمسان و استيلايش بر آن و واگذاشتن آن به ابو زيان نوادهء ابو تاشفين و بازگشت امراى موحدين به بلادشان

هنگامى كه سلطان ، ملك مغرب را در سال 760 - چنان كه گفتيم - تصرف كرد . عامل درعه عبد اللّه بن مسلم زردالى از بازماندگان بنى عبد الواد و متابعان آل زيان بود . او را سلطان ابو الحسن به هنگام غلبه‌اش بر تلمسان بر كشيده بود و پسرش ابو عنان بر بلاد درعه امارت داده بود . عبد اللّه بن مسلم زردالى هنگامى كه ابو الفضل فرزند سلطان ابو الحسن بر برادر خود سلطان ابو عنان خروج كرد و به كوهستان ابن حميدى رفت ، بر او غدر كرد و اكنون كه سلطان ابو سالم زمام حكومت به دست گرفته بود بر جان خود مىترسيد زيرا ابو الفضل برادر ابو سالم بود و ابو سالم همواره كينهء عبد اللّه بن مسلم را به دل داشت . عبد اللّه بن مسلم در نهان با ياران نزديك خود از عربهاى معقل قرارى نهاد و ذخاير و اموال و زن و فرزند خويش به آنها سپرد و از راه بيابان به تلمسان رفت . در آنجا در پايان سال 760 به نزد سلطان ابو حمو شد و از او اكرام بسيار ديد و بر فور سلطان او را به وزارت خويش برگزيد و دست او را در تدبير امور و حل و عقد كارها باز گذاشت . عبد اللّه بن مسلم نيز دامن خدمت بر كمر زد و به كار پرداخت . عربهاى معقل نيز به سبب گرايشى كه به حكومت عبد اللّه بن مسلم داشتند و نيز از بيم سلطان مغرب از مواطن خود بيرون آمدند و به تلمسان روى نهادند و در زمرهء ياران دولت بنى عبد الواد قرار گرفتند . سلطان ابو سالم ، نزد ابو حمو در باب عبد اللّه بن مسلم كس فرستاد ولى ابو حمو به دو پاسخ نداد و در اقدام خويش پاى فشرد . سلطان ابو سالم تصميم گرفت كه به تلمسان لشكر برد . لشكرگاه خود در خارج شهر بر پاى نمود و دست عطا بگشود و مردم را به نبرد تلمسان فرا خواند و سپاه آمادهء پيكار ساخت . ابو سالم بعضى وزراى خود را براى گرد آوردن سپاه به مراكش فرستاد و سپاهيان از اطراف و اكناف بر درگاه او مجتمع شدند . سلطان در ماه جمادى الاولاى سال 761 از فاس بيرون آمد . ابو حمو نيز ياران و متابعان خويش را از زناته و عربهاى بنى عامر و معقل گرد آورد ولى از عربهاى عمارنه يارى نخواست زيرا اميرشان زبير بن طلحه از سلطان ابو سالم جانبدارى مىكرد . سپاه سلطان ابو حمو از تلمسان بيرون آمد و رهسپار صحرا شد . سلطان ابو سالم در سوم رجب وارد تلمسان شد ولى ابو حمو و يارانش از سوى ديگر به مغرب راندند و به كرسيف شهر ونزمار بن عريف در آمدند و شهر را ويران كردند و هر چه يافتند به تاراج بردند و از آنجا به وطاط رفتند و در نواحى آن دست به كشتار و تاراج زدند و به انكاد باز گرديدند . سلطان خبر يافت و بر آن شد كه به مغرب باز گردد . سلطان ابو سالم يكى از نوادگان سلطان ابو تاشفين را كه در دامن ايشان و
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 347 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى