تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
تحت كفالتشان پرورش يافته بود ، يعنى ابو زيان محمد بن عثمان مشهور به الفتى را امارت تلمسان داد و او را در قصر قديم تلمسان جاى داد و هم زناتهء مشرق را در سپاه او جاى داد و پسر عمه‌اش عمر بن محمد بن ابراهيم بن مكن و يكى از وزيرزادگانشان ، سعيد بن موسى بن على را به وزارت او معين كرد و ده بار دينار و درهم به او عطا كرد و از لوازم فرمانروايى هر چه سزا بود او را ارزانى داشت . سلطان ابو العباس را در روزهاى سخت ، رعايت كرد و از قسنطينه كه محل امارت او بود خود را به يكسو كشيد . همچنين مولا ابو عبد اللّه صاحب بجايه را براى باز پس گرفتن بجايه گسيل داشت و هر دو را خلعت داد و هر يك را دو بار درهم و دينار بخشيد . در اين زمان عمشان مولا ابو اسحاق ابراهيم صاحب تونس بر بجايه غلبه يافته بود . ابو سالم به عامل خود در قسنطينه منصور بن الحاج خلوف نوشت كه آنجا را به سلطان ابو العباس واگذارد . سلطان امرا را وداع كرد و براى سد ثغور مغرب و بركندن ريشهء دشمن رهسپار مغرب شد و در ماه شعبان همان سال به فاس وارد گرديد . ديرى نپاييد كه ابو زيان از پى او از تلمسان بيرون آمد و به وانشريش رفت . ابو حمو بر او غلبه يافته و لشكرش را تار و مار كرده بود . ابو زيان به سلطان پيوست و سلطان او را خشنود نمود .

خبر از هلاكت سلطان ابو سالم و استيلاى عمر بن عبد اللّه بر ملك مغرب

خطيب ابو عبد اللّه بن مرزوق بر اراده و خواست سلطان ابو سالم غلبه كرده بود . سرگذشت ابو عبد اللّه مرزوق اين است كه اسلافش از مردم رباط شيخ ابو مدين بودند و جدش از خادمان قبر و مسجد شيخ بود . اين منصب به اعقاب او رسيد . جد سومش محمد معروف به ولايت بود و چون از دنيا رفت يغمراسن در قصر قديم به خاكش سپرد تا به قبر او نزديك باشد و بدان تبريك جويد . پسرش ابو محمد به مشرق سفر كرد و مجاور حرمين شد و در آنجا بمرد . فرزند او محمد در مشرق ، ميان حجاز و مصر پرورش يافت و چون دانش اندوخت و در نزد فرزندان امام فقه آموخت به مغرب رفت . هنگامى كه سلطان ابو الحسن مسجد العباد را بنا كرد او را خطيب آن مسجد نمود و چون بر منبر خطبه مىخواند و سلطان به او گوش فرا مىداد ، از ستايش او و دعايى كه در حق او كرد خوشش آمد و او را از مقربان خود گردانيد . هر گاه سلطان در مساجد مغرب نماز مىخواند ابو عبد اللّه محمد خطبه مىكرد . چون سلطان در قيروان شكست خورد او به مغرب باز گرديد در همان رباط كه جايگاه اسلافش بود مستقر شد و در خلال آن ، حوادث و احوالى پيش آمد كه ما براى رعايت اختصار از ذكر آن مىگذريم . بدان هنگام كه سلطان به الجزاير رفت ، ابو سعيد صاحب تلمسان از او خواست كه از جانب او به