تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

خبر از آمدن رسولان سياهان و هديه آوردن ايشان و در شگفت شدن مردم از ديدن زرافه

چون سلطان ابو الحسن براى پادشاه سياهان منسا سليمان پسر منسا موسى آن هديه را كه در اخبار او آورديم ، فرستاد ، او نيز براى جبران آن ، هدايايى از غرايب و طرايف بلاد خويش روانه داشت . در خلال اين احوال سلطان ابو الحسن بمرد . هدايا همچنان در راه بود تا به والاتن رسيد . والاتن در مرز بلادشان بود و پيش از آنكه به فاس برسد منسا سليمان هم در گذشت و ميان مردم مالى خلاف افتاد و دولتشان پراكنده گرديد و ملوك آن طرف با يك ديگر به نزاع پرداختند و يك ديگر را كشتند . تا آنگاه كه منسا جاطه به حكومت رسيد و بنيان حكومتش استوارى گرفت و در اطراف ملك خويش نگريستن گرفت . از آن هدايا پرسيد گفتند كه اكنون به والاتن رسيده و در همانجاى مانده است . فرمان داد آن را نزد پادشاه مغرب برند . خود نيز زرافه‌اى كه حيوانى غريب الشكل و عظيم الهيكل است و به چند حيوان ديگر شباهت دارد بر آن هدايا بيفزود . اين كاروان با اين هدايا در ماه صفر سال 762 به فاس رسيد . روز ورود آنها به فاس هم از روزهاى ديدنى و فراموش ناشدنى بود . سلطان براى ديدن آنها به برج الذهب آنجا كه لشكريان را عرض مىداد نشست و مردم را ندا دادند كه به صحرا آيند ، مردم به صحرا روى نهادند چنان كه آن فضا را پر ساختند و براى ديدن زرافه بر شانهء يك ديگر مىرفتند و از خلقت او در شگفت مىشدند . شعرا در آن روز براى تهنيت به سلطان و وصف آن احوال قصايد پرداختند . رسولان در برابر سلطان حاضر شدند و پيامهاى مودت آميز بدادند و از اينكه در رسانيدن هدايا درنگ كرده بودند پوزشها خواستند و گفتند پس از مرگ سلطانشان ميان مردم مالى خلاف افتاد و هر كس مىكوشيد كه خود زمام حكومت به دست گيرد . آنگاه در ستايش سلطان خويش فصلى مشبع بيان داشتند و ترجمان يك يك ترجمه مىكرد و آنان چنان كه عادت ايشان است به كشيدن زه كمانهايشان سخن او تصديق مىكردند . و نيز به عادت ملوك عجم جهت تحيت و درود بر سر خود خاك مىپاشيدند . سپس سلطان سوار شد و مجلس بگسست و ذكر آن بر زبانها بماند . اين رسولان چندى در تحت ايالت و سرپرستى سلطان درنگ كردند و از راتبه و اجراى او بهره‌مند شدند و پيش از بازگشت ايشان سلطان ابو سالم درگذشت . جانشين سلطان آنان را صله داد و آنان به مراكش باز گرديدند و از آنجا به ميان ذوى حسّان عربهاى سوس - از قبيلهء معقل كه متصل به بلاد ايشان است ، رفتند و از آنجا به نزد سلطان خود شدند . و الامر للّه سبحانه .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 346 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى