زدند و محمد را به جانشينى پدر برداشتند ، در يكى از قصور سلطانى از نظرها پوشيدهاش داشتند .
او را خواهرى بود كه زوجهء پسر عمش محمد بن اسماعيل بن الرئيس ابو سعيد بود محمد بن اسماعيل او را در نهان به قيام براى گرفتن حقش فرا مىخواند . تا آنگاه كه فرصتى دست داد و سلطان به يكى از سرابستانهاى خويش به تفرج رفته بود در شب بيست و هفتم رمضان سال 760 به سور الحمراء رفت و جمعى از اوباش را براى قيام گرد آورد و آهنگ سراى حاجب رضوان نمود .
ياران او به سراى رضوان در آمدند و رضوان كه ميان زنان و دخترانش نشسته بود ، كشتندش و اسب او را نزد اسماعيل بردند و سوارش كردند و به قصر داخل ساختند و بيعت با او را اعلام نمودند و به سور الحمراء بر طبل كوبيدند . سلطان از همان تفرجگاه كه بود به وادى آش گريخت . همگان از خواص و عوام روز ديگر نزد اسماعيل آمدند و با او بيعت كردند . محمد بن اسماعيل زمام اختيار اسماعيل به دست گرفت و چند ماه پس از بيعتش او را كشت و خود فرمانرواى اندلس شد . چون ابو عبد اللّه محمد پس از قتل حاجب خود به وادى آش گريخت ، خبر به سلطان ابو سالم رسيد از قتل رضوان و خلع سلطان كه در پناه او بود به هم برآمد و در حال ابو القاسم الشريف يكى از اهل مجلس خود را براى باز آوردن سلطان از وادى آش روانهء اندلس نمود . ابو القاسم به اندلس رسيد و با دولتيان چنان قرار نهاد كه سلطان مخلوع را از وادى آش به مغرب برد و وزير و كاتب ابو عبد اللّه بن الخطيب را از زندانشان آزاد سازد . در آغاز كار او را كه رديف حاجب رضوان و از اركان دولت سلطان مخلوع بود به زندان كرده بودند . ابو سالم سفارش كرد كه او را از زندان آزاد كنند ، آنان نيز آزادش كردند . ابو القاسم در وادى آش با سلطان مخلوع ديدار كرد و از او خواست كه به مغرب رود . سلطان مخلوع در ماه ذو القعدهء همان سال از دريا گذشت و به فاس نزد سلطان ابو سالم آمد .
سلطان مقدم او گرامى داشت و سوار شده به استقبالش رفت و او را به مجلس خود كه پر از مشايخ و بزرگان قوم بود درآورد . در اين حال وزير او ابن الخطيب برخاست و قصيدهء خود را در قافيه راء كه در دادخواهى از سلطان سروده بود برخواند و او را به يارى آن مخلوع تحريض كرد و عطوفت و رحمتش را خواستار شد آن سان كه حاضران به رحم آمدند و گريستند : مطلع اين قصيده اين است :
سلا هل لديها من مخبرة ذكر .
و هل اعشب الوادى و نم به الزهر .
چون مجلس بگسست ابن الاحمر محمد مخلوع به مهمانسراى خود رفت . قصرها را براى او فرش گسترده بودند . مركبها با زين و ستام زرين بر در سراى سلطان نگهداشته بودند تا سوار شود . براى او جامههاى فاخر فرستادند و براى موالى او چه از علوج و چه از خواص راتبههاى كرامند معين كرد و فرمود تا رسوم سلطنت از موكب و موكب روان را آنچنانكه بوده است مجرى دارد . محمد مخلوع همهء رسوم و القاب ملك خويش به كار مىداشت جز پارهاى از لوازم پادشاهى را كه به پاس
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٤٤