تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
او را از ميان حرم بيرون آورد . سپس به نزد برادر راه نمود تا با او بيعت كرد . آنگاه او را در يكى از حجره‌هاى قصر افكندند تا در آنجا بمرد . حسن بن عمر در روز چهارشنبهء بيست و چهارم ذو الحجهء سال 759 باستقلال زمام امور بر دست گرفت و سلطان در تمام اين احوال بر بستر افتاده با مرگ دست به گريبان بود . مردم منتظر بودند كه او را روز پنجشنبه يا روز جمعهء بعد از آن دفن كنند و چون دفن نكردند به شك افتادند و هر كس چيزى مىگفت . از جمله مىپنداشتند كه وزير او را در خانه نگهداشته تا تلف سازد . عاقبت در روز شنبه سلطان را به خاك سپردند . حسن بن عمر ، فرزند خردسال سلطان ، يعنى سعيد را كه به جاى پدر نشانده بود از نظرها مخفى داشت و در را به روى او بربست و خود به جاى او به امر و نهى پرداخت . عبد الرحمان بن سلطان ابى عنان در روز بيعت با برادرش به كوه لكاى رفته بود . عبد الرحمان به سال از او بيش بود و اين برادر خردسال را از آن روى برگزيدند كه پسر عمش مسعود بن ماساى وزارت او داشت . پس كسانى نزد او فرستادند تا او را به ملاطفت امان دهند و بياورند . چون بيامد حسن بن عمر او را بند بر نهاد و به يكى از قلاع فاس فرستاد . سپس فرزندان خردسال سلطان را يك يك فرا خواند . اينان در ثغور امارت داشتند . معتصم از سجلماسه آمد ولى معتمد كه در مراكش در كفالت عامر بن محمد الهنتاتى بود از آمدن سر برتافت . سلطان ابو عنان خود عامر بن محمد را به كفالت او برگزيده بود و سفارش كرده بود كه پسرش تحت نظر او باشد . از اين رو عامر بن محمد او را از رفتن به نزد برادر باز داشت و به كوهستان هنتاته برد . وزير براى نبرد با او لشكر بياراست و همواره در آنجا بود تا آنگاه كه عمش ابو سالم به هنگام استيلايش بر مغرب او را فرود آورد . و مادر اين باره سخن خواهيم گفت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از فرستادن لشكر به مراكش و حركت وزير ، سليمان بن داود به جنگ عامر بن محمد بن على

عامر بن محمد بن على شيخ هنتاته از قبايل مصامده بود . سلطان ابو يوسف يعقوب پدرش محمد بن على را بر جمع آورى باج و خراج گماشت و سلطان ابو سعيد عثمان بن يعقوب عمش موسى بن على را امارت داد . عامر بن محمد در كفالت دولت پرورش يافت و در زمرهء ياران سلطان ابو الحسن به افريقيه رفت و سلطان او را در تونس فرماندهى شرطه داد و چون از تونس به كشتى نشست كه به مغرب رود زن و فرزند خود را در كشتى نشاند و آن را تحت نظر عامر بن محمد به مغرب روانه نمود . آنان از دريا گذشته به اندلس رفتند و در المريه فرود آمدند . در آنجا از غرق كشتيهاى سلطان ابو الحسن و لشكرش خبر يافتند . عامر بن محمد آنان را در المريه نگهداشت . سلطان ابو عنان او را به نزد خود فرا خواند ولى او كه خود را پايبند بيعت پدرش مىدانست دعوت او اجابت نكرد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 336 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى