تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
كه گسيل داشته بود زير نظر داشته باشد . وزير سليمان بن داود به قسنطينه در آمد . سلطان عامل زاب يوسف بن مزنى را فرمان داد كه به يارى او رود و چون به احوال دواده معرفت تمام دارد او را در اين راه مدد رساند . يوسف بن مزنى از بسكره بيامد . اينان به كوهستان او راس شدند و باج و خراج آن گرد آوردند و دواوده را كه راه خلاف مىپيمودند و در آن حوالى دست به آشوب و تاراج مىزدند طرد كردند و در اين كار پيروزى يافتند وزير و سپاهيان سلطان به ابتداى اوطان افريقيه كه پايان مجالات قبايل رياح بود رسيدند . وى سپس به مغرب باز گرديد . سلطان را در تلمسان بديد . رسولان عربها كه در اين لشكركشى منشأ خدماتى بودند با او بودند . سلطان همه را صله داد و خلعت پوشانيد و اسب داد و بر ايشان در زاب راتبه معين كرد و فرمان آن بنوشت و آنان به نزد زن و فرزند خويش باز گرديدند . آنگاه احمد بن يوسف بن مزنى به رسالت آمد . پدرش او را با هدايايى از اسبان راهوار و بردگان و سپرها فرستاده بود . سلطان او را بگرمى پذيرا آمد و در نيكو جايى فرود آورد و تا مراتب لطف خود به او بنماياند او را با خود به فاس برد . سلطان در اواسط ذو القعدهء سال 759 به دار الملك خويش وارد شد . و اللّه اعلم .

خبر از هلاكت سلطان ابو عنان و امارت يافتن محمد السعيد در تحت فرمان وزير حسن بن عمر

چون سلطان ابو عنان به فاس دار الملك خود رسيد روز عيد بزرگ بود . نماز عيد اضحى را كه بجاى آورد بيمارى عارض او شد و آن سان شدت گرفت كه در روز عيد ، نشستن در مجلس نتوانست و به قصر رفت و به بستر افتاد . زنان به گرد او جمع شدند و پرستارى كردند . پسرش ابو زيان وليعهد او بود . وزير او موسى بن عيسى العقولى بود از بركشيدگان و پروردگان دولت و وزيرزادگان . سلطان وزارت پسر به او داده بود و سفارش پسر به او كرده بود . موسى بن عيسى شتابان به كار پرداخت و با رؤساى بنى مرين در نهان به گفتگو پرداخت كه به امير خويش بپيوندند و وزير سلطان حسن بن عمر را از ميان بردارند . عمر بن ميمون به سبب عداوتى كه ميان او و وزير بود از عوامل اين ماجرا بود . وزير ، حسن بن عمر بر جان خويش بترسيد و راز دل با اهل مجلس بگفت . آنان از وليعهد به سبب اعمال ناپسندش نفرت داشتند پس متفق شدند كه ولايت‌عهدى را به ديگرى دهند . سپس خبر يافتند كه سلطان مشرف به موت است و وليعهد پيش از هلاكت سلطان آنان را از ميان بر خواهد داشت . از اين رو تصميم به برافكندن او و بيعت با برادرش محمد السعيد كه كودكى پنج ساله بود گرفتند و بامدادان به سراى سلطان در آمدند و وزير او موسى بن عيسى و عمر بن ميمون را گرفتند و كشتند و سعيد را براى بيعت كردن نشاندند . او وزير خود مسعود بن رحو بن ماساى را فرمان داد كه ابو زيان را در درون قصر بيابد و دستگير كند . مسعود بن رحو بر او داخل شد و با تلطف بسيار