وصلتى كرامند ارزانى داشت و به قسنطينه باز گرديد و عزم حركت به تونس نمود . سپاهيان به سبب فراوانى هزينهء زندگى و دورى راه و ارتكاب خطر در دخول به افريقيه به جان آمده بودند . رجال بر آن شدند كه از سلطان جدا شوند و يا وزير فارس بن ميمون در اين باب مشورت كردند وزير نيز موافقت كرد كه مشايخ و نقبا با كسانى كه در تحت فرمان ايشان بودند به مغرب باز گردند تا سلطان تنها ماند . سلطان را خبر رسيد كه آهنگ قتل او دادند . سلطان ادريس بن عثمان بن ابى العلاء را براى تحقيق امر مقرر داشت ولى آن راز از ديگران بپوشيد و چون ديد كه سپاهيان روى به نقصان نهادهاند و از گرد او پراكنده مىشوند ، با آنكه دو منزل از قسنطينه به سوى مشرق حركت كرده بود ، شتابان به فاس باز گرديد . در غرهء ماه ذو الحجه همان سال وارد فاس شد . در روز ورود ، وزير خود فارس بن ميمون را بگرفت و او را متهم ساخت كه بنى مرين را بر ضد او شورانده است . پس به ضرب نيزه او را بكشت . قتل او در روز چهارم ايام التشريق واقع شد . مشايخ بنى مرين را نيز بگرفت و گوشمال داد و به زندان كرد . خبر بازگشت او از قسنطينه به مغرب رسيد . ابو محمد بن تافراكين از مهديه به تونس رفت . چون نزديك شهر شد يارانش كه در شهر بودند بر بقاياى لشكر سلطان بشوريدند ، لشكريان سلطان خود را به كشتيها رسانيدند و جان برهانيدند و به مغرب رفتند . يحيى بن رحو با آن گروه از فرزندان مهلهل كه در لشكر او بودند و براى جمع آورى باج و خراج به بلاد جريد رفته بودند از پى سلطان بيامدند و بر درگاه او اجتماع كردند . يحيى حركت خود به جريد را به روزهاى بعد موكول كرد و ما به ذكر آن خواهيم پرداخت ان شاء اللّه تعالى .
خبر از وزارت سليمان بن داود و حركت او با لشكر به افريقيه
سلطان ابو عنان بى آنكه فتوحات خويش در افريقيه به اتمام رساند از افريقيه باز گرديد ولى همچنان خاطرش بدان مشغول بود . سلطان بر ضواحى قسنطينه از يعقوب بن على و يارانش دواوده كه با او دم مخالفت مىزدند ، بيم داشت . از اين رو سليمان بن داود را از مستقر حكومتش در ثغور اندلس فرا خواند و منشور وزارت خويش داد و با سپاهى به افريقيه فرستاد . سليمان بن داود در ماه ربيع الاول سال 759 حركت كرد . يعقوب بن على چون خلاف آشكار كرده بود ، سلطان برادرش ميمون بن على را كه منازع او بود به جايش گمارده بود و او را بر فرزندان محمد - از دواوده - مقدم داشته بود و رياست بدويان و ضواحى را به دو سپرده بود . بسيارى از افراد قوم از برادرش يعقوب بريده و به او پيوسته بودند . طوايفى از فرزندان سباع بن يحيى به رياست عثمان بن يوسف بن سليمان به اطاعت سلطان در آمده بودند . اينان همه به وزير گرايش يافته و در لشكرگاه او فرود آمده بودند .
سلطان در پى سليمان بن داود حركت كرد و به تلمسان داخل شد و خود در آنجا ماند تا لشكرى را