تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
چون برادرش عثمان در تلمسان به فرمانروايى رسيد او را امارت تنس داد . پسر يوسف ، موسى نيز چون پدر مردى نيكوكار بود و از اهل شر دورى مىجست . چون سلطان ابو عنان در سال 753 بر ايشان غلبه يافت و ابو ثابت زعيم به اقصاى شرق گريخت . ابو ثابت و ابو زيان پسر برادرش ابو سعيد و موسى پسر برادرش يوسف و وزيرشان يحيى بن داود از قوم خود اعتزال جستند و در راهى جز راه ايشان قدم نهادند . ابو ثابت و يحيى بن داود و محمد بن عثمان گرفتار آمدند و موسى خود را به تونس افكند و بر حاجب ابو محمد بن تافراكين فرود آمد . ابو محمد بن تافراكين نيز او را نيكو داشت و با بقايايى از قومش پناه داد و بر ايشان راتبه‌اى كرامند معين نمود . سلطان ابو عنان نزد او كس فرستاد و آنان را فرا خواند ولى ابو محمد بن تافراكين از تسليم آنان خوددارى كرد و در برابر سلطان ابو عنان خلاف آشكار كرد . چون سپاه سلطان بر تونس غلبه يافت و ابو اسحاق ابراهيم فرزند مولانا سلطان ابو يحيى از سلطنت برافتاد و از تونس خارج شد ، موسى بن يوسف نيز با او برفت . هنگامى كه سلطان به مغرب باز گرديد ، مولا ابو اسحاق ابراهيم بن مولانا سلطان ابو يحيى و پسر برادرش مولا ابو زيد صاحب قسنطينه با يعقوب بن على و قومش از دواوده به طلب برخاستند و قسنطينه را باز پس گرفتند . اين مرسى بن يوسف نيز همراه با ديگر زناته كه قوم او بودند در زمرهء ايشان در آمدند بنى عامر بن زغبه از هنگام غلبهء بنى عبد الواد بر تلمسان بر خلاف سلطان ابو عنان برخاسته بودند و رياست ايشان با صغير بن عامر بن ابراهيم بود . صغير بن عامر با قوم خود به افريقيه رفت و بر يعقوب بن على فرود آمد و يعقوب ايشان را با همهء ياران و همراهانشان پناه داد . چون محاصرهء قسنطينه پايان گرفت ، يعقوب با قوم خود عزم موطن خويش در صحراى مغرب اوسط نمود . آنگاه صغير بن عامر ، موسى بن يوسف را فرا خواند تا با ايشان رود ، باشد كه او را به حكومت بردارند و او را به تلمسان برند . موحدين نيز راه ايشان گشاده داشتند و در آن ايام تا آنجا كه در توان داشتند ياريش كردند و آلات نبرد و خيمه و خرگاهش دادند . موسى با فرزندان عامر حركت كرد . صولة بن يعقوب بن على و زيان بن عثمان بن سباع - از امراى دواوده - و دغار بن عيسى از بنى سعيد - يكى از بطون رياح - نيز همراه آنان بودند . موسى بن يوسف شتابان به مغرب راند تا در آن نواحى دست به آشوب و فتنه زند . جنگجويان سويد و اولياى سلطان و دولت به دفع ايشان بسيج شدند . در جنوب تلمسان ميان دو لشكر مصاف افتاد . سويد منهزم شد و عثمان فرزند سرورشان ونزمار به هلاكت رسيد . در همين اوان نيز سلطان ابو عنان ديده از جهان فرو بست . سلطان ابو عنان هنگامى كه فرزندان خود را امارت اطراف مىداد محمد المهدى يكى از فرزندان خود را امارت تلمسان داد . چون خبر وفات سلطان به عربها رسيد ، به سوى تلمسان شتافتند و ضواحى آن بگرفتند . حسن بن عمر سپاهى بسيج كرد و بر تلمسان و بر پادگانهاى آن نواحى