حركت كرد و بر مقدمه وزير خود فارس بن ميمون را با لشكرى بفرستاد و خود با تعبيهء تمام از پى بيامد . تا به بجايه رسيد . در آنجا براى رفع نقايص سپاه درنگ كرد . وزير بر در شهر قسنطينه فرود آمد و سلطان نيز از پى او بيامد . چون رايات او نمايان شد و زمين از سپاه موج زد ، مردم شهر بيمناك شدند و تسليم شده به فرمانبردارى اذعان كردند و از نزد سلطان خود گريخته به او گرويدند . فرمانرواى شهر با خواص خود به قصبه پناه برد . برادرش مولا الفضل براى طلب امان بيامد . سلطان آنان را امان داد . بيرون آمدند و سلطان در لشكرگاه خود روزى چند جايشان داد .
سپس سلطان را با چند كشتى به سبته فرستاد و در آنجا بند بر نهاد و ما به ذكر باقى حوادث آن خواهيم پرداخت .
آنگاه امارت قسنطينه را به منصور بن الحاج مخلوف اليابانى داد كه از مشايخ بنى مرين و اهل شوراى ايشان بود و او را در ماه شعبان همان سال در قصبه فرود آورد . در آن هنگام كه در لشكرگاه در قسنطينه بود بيعت يحيى بن يملول صاحب توزر برسيد . همچنين از سوى على بن الخلف صاحب نفطه نيز اعلام بيعت شد و از سوى ابن مكى نيز رسولانى رسيدند و تجديد اطاعت و بيعت كردند .
فرزندان مهلهل . امراى كعوب و مردان بنى ابو الليل نيز بيامدند و او را به تصرف تونس تحريض نمودند . سلطان سپاهى با ايشان روانه كرد و سردارى آن به يحيى بن رحو بن تاشفين داد و براى ياريشان ناوگان خود در دريا بسيج كرد . فرماندهى ناوگان را به رئيس ، محمد بن يوسف الا بكم داد و به تونس راند . حاجب ابو محمد بن تافراكين چون از آمدن لشكر سلطان خبر يافت سلطان ابو اسحاق ابراهيم بن مولانا سلطان ابو يحيى را با فرزندان ابو الليل بيرون آورد . در اين هنگام ناوگان جنگى نيز به سواحل تونس رسيده بودند و يك روز يا كمتر از يك روز جنگ در پيوست و شب هنگام به مهديه گريخت و در آنجا تحصن گرفت . ياران سلطان در ماه رمضان سال 758 به تونس در آمدند و دعوت خويش در آنجا بر پاى داشتند . يحيى بن رحو به قصبه در آمد و به صدور فرمان پرداخت و فتح نامه به سلطان نوشتند . سلطان از آن پس در احوال وطن نگريست . نخست دست عربهاى بنى رياح را از باجى كه مىگرفتند و آن را خفاره مىناميدند كوتاه كرد . اينان بيمناك شده قصد عصيان كردند . سلطان از ايشان گروگان طلبيد پس مصمم به نافرمانى شدند . يعقوب بن على اميرشان بالاخره مكر خويش آشكار كرد و با ايشان خروج كرده به زاب رفت . سلطان از پى ايشان برفت . يوسف بن مزنى عامل زاب پيشاپيش او راهها گشوده داشت و سلطان در بسكره فرود آمد و از آنجا به طولقه رفت . به اشارت ابن مزنى صاحب طولقه عبد الرحمان بن احمد را بگرفت و دژهاى يعقوب بن على را بستد . آنان از برابر او گريخته به بيابان رفتند . سلطان نيز از تعقيب ايشان باز گرديد . ابن مزنى باج و خراج زاب نزد او فرستاد و همهء لشكرگاه او را به نان و نان خورش و گوشت و علوفه سه روز ضيافت كرد . سلطان نيز او را پاداشى نيكو داد و او و فرزندانش را خلعت
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٣٣