تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
پادگانها را روانه نمود . ولى فرقاجى همچنانكه در ايام غيبت عيسى با پسرش رفتار كرده بود ، خود به كار پرداخت و دست عيسى از تصرف كوتاه كرد . عيسى از اين عمل به هم بر آمد و فرقاجى را بگرفت و به زندان زيرزمينى فرستاد و ابن كندوز را نيز باز پس گردانيد . در همان شب او را به كشتى نشاند و به سبته فرستاد و بىحرمتى نمود . خبر به سلطان ابو عنان رسيد خشمگين شد و فرمان بسيج ناوگان خويش داد ، زيرا مىپنداشت اين گونه اعمال كه از عيسى سر زده به تحريك طاغيه و ابن الاحمر بوده است . پس احمد بن الخطيب سردار ناوگان را به طنجه فرستاد تا در كار ايشان بنگرد . او به مرسى الجبل رسيد . عيسى بن الحسن چون اعلام خلع بيعت كرد بزرگان آن طرف از خروج با او امتناع كردند و در صدد برآمدند كه اگر فرصتى دست دهد او را بگيرند و تسليم سلطان كنند . از جمله مخالفان او سليمان بن داود بود از بزرگان سپاه كه پيش از اين از خواص و اهل شوراى او بود و عيسى در نزد سلطان مقام او برافراشته بود تا آنجا كه امارت رنده به او داده بود . چون عيسى سر از فرمان برتافت و راه غدر در پيش گرفت ، سليمان با او مخالفت ورزيد و به سلطان نامه نوشت و اظهار اطاعت كرد . عيسى ديد كه امر بر او مشتبه شده ، از كردهء خويش پشيمان شد زيرا بناى كار خويش بر اساسى استوار ننهاده بود . هنگامى كه ناوگان احمد بن الخطيب به مرسى الجبل پهلو گرفت بيامد و او را به خداى سوگند داد كه فرمانبردارى او به عرض سلطان برساند و از آنچه ساكنان جبل كرده‌اند برائت جست . در اين هنگام قبايل غماره بر جان خويش بترسيدند و بر او بشوريدند . عيسى به دژ پناه برد . مهاجمان به دژ در آمدند و او را و پسرش را بند بر نهاده به نزد احمد بن الخطيب بردند . ابن الخطيب او را به سبته آورد و به سلطان خبر داد . سلطان خود او را خلعت داد و خواص خويش را نيز فرمان داد كه او را خلعت دهند و عمر پسر وزير خود عبد اللّه بن على و عمر بن العجوز و سردار سپاه مسيحيان را فرستاد تا آن دو را حاضر آورند . سلطان در يكى از روزهاى ماه ذو الحجهء سال 756 به مجلس نشست و آن دو در برابر او بايستادند و عذرها خواستند ولى سلطان عذرشان نپذيرفت و هر دو را براى كشتن بردند . عيسى را زير ضربات نيزه كشتند و پسرش ابو يحيى را دست و پاى به خلاف يك ديگر ببريدند و او از معالجهء عضوهاى قطع شده ابا كرد و همچنان خون مىرفت تا در روز دوم درگذشت . و آن دو عبرت ديگران شدند . سلطان منشور امارت ثغور اندلس را به سليمان بن داود داد و ما به ذكر وقايع او خواهيم پرداخت . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از حركت سلطان به قسنطينه و فتح آن سپس فتح تونس بعد از آن

چون حاجب محمد بن ابى عمرو بمرد ، سلطان امارت ثغور بجايه و ماوراى آن را از بلاد افريقيه به
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 331 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى