تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
شدند و قرار بر آن شد كه در روز وصول نايب صاحب قسنطينه فارح را بكشند . پس آشكارا به مخالفتش برخاستند و او را براى گفتگو به مسجد خواندند . فارح بترسيد و به مسجد نرفت ، بلكه به سراى شيخ فتوا احمد بن ادريس شد . مردم به درون سراى او هجوم آوردند و فارح را بگرفتند . محمد بن سيد الناس با همدستى غلامش او را بزد و بكشت و پيكر او از بام بيفكند و سرش را ببريد نزد سلطان ابو عنان فرستاد . منصور بن الحاج و قوم او صنهاجه از شهر بگريختند . احمد بن سعيد القرمونى از حاشيهء سلطان در بندر بود . براى برخى امور از تونس آمده بود و در اين روز به بندر رسيده بود . مردم او را به شهر در آوردند و بر گرد او اجتماع كردند و به فرمانبردارى سلطان ابو عنان اعتراف نمودند احمد القرمونى آنان را گفت كه نزد فرمانرواى تدلس تحياتن [ 1 ] بن عمر بن عبد المؤمن الونكاسى كه از مشايخ بنى مرين است فرستند و او را بطلبند . او را طلبيدند با جمعى از سپاهيانش بيامد . خبر به سلطان دادند و چشم به راه فرمان او شدند . چون سلطان خبر يافت حاجب خود محمد بن ابى عمرو را فرمان داد كه به بجايه رود و او در خارج شهر تلمسان لشكرگاه زد . سلطان پنج هزار تن از قوم خود و سپاهيان خود را برگزيد و نقايص ايشان بر طرف ساخت و عطا داد و روانه نمود . خود نيز پس از برگزارى مراسم عيد قربان شتابان رهسپار بجايه شد . چون بر بنى حسن فرود آمد ، جماعاتى از صنهاجه به قصد قتال او گرد آمدند . ولى از رويارويى با او سرباز زدند و به قسنطينه رفتند و از آنجا به تونس شدند . حاجب محمد بن ابى عمرو ، لشكرگاه ايشان در تكلات در تصرف آورد . آنگاه هلال را بگرفت و نزد سلطان فرستاد و خود با تعبيه به شهر در آمد و در آغاز محرم سال 754 به قصبهء آن داخل شد . مردم آرامش يافتند . سلطان مشايخ را خلعت داد على بن الميت [ 2 ] و محمد بن سيد الناس را بنواخت و در امور خود به آنان استظهار كرد و جماعتى از شورشيان را كه در اين امر مداخله داشته بودند و شمارشان به دويست تن مىرسيد بگرفت و همه را بند بر نهاد و به كشتى نشانده به مغرب فرستاد و مردم آسوده شدند . رسولان دواوده از هر سو برسيدند . سلطان ابو عنان همه را صله داد تا سر از فرمان نپيچند از آنان گروگان گرفت و عامل زاب يوسف را نيز صله داد و رخنه‌ها بربست و در اول ماه پس از دو ماه كه به بجايه آمده بود به تلمسان باز گرديد و با جماعاتى از عرب و رسولان اقوام ديگر شتابان به تلمسان راند . من نيز در ميان ايشان بودم . سلطان مرا خلعت داد و اسب بخشيد وصله‌اى كرامند ارزانى فرمود و براى من خيمه‌اى بر پا كرد و من در ركاب او مىرفتم . سلطان ابو عنان در اول جمادى الاخر به تلمسان رسيد و براى پذيرفتن رسولان كه از اقطار ديگر آمده بودند به مجلس نشست . هدايا و اسبانى را كه آورده بودند به عرض او رسانيدند . آن روز هم از روزهاى ديدنى
هامش
[ ( 1 ) ] در مواردى هم : يحياتين . [ ( 2 ) ] در نسخه خطىFوM: المنت .