بياميختند و سپاه ابو سعيد رو به گريز نهاد . بنى مرين از پى ايشان بتاختند و بر لشكرگاهشان مستولى شدند و هر چه بود به تاراج بردند و جمع كثيرى را اسير كرده بند بر نهادند و ببردند . شب تاريك شد و آنان همچنان از پى فراريان مىتاختند . ابو سعيد سلطانشان اسير شد او را نزد سلطان ابو عنان بردند . سلطان فرمان داد بر او بند برنهند و دست بنى مرين را در تاراج مواطن قبايل عرب معقل گشوده داشت . آنان نيز هر چه توانستند تاراج كردند . سپس با همان تعبيه رهسپار تلمسان گرديد . در ماه ربيع الاول همان سال وارد تلمسان شد و در آنجا جاى پاى استوار كرد . آنگاه ابو سعيد را حاضر ساخت و سرزنش نمود و اعمال او را يك يك در پيش چشم او بداشت . آنگاه فقها و ارباب فتوا فرا خواند همه به محارب بودن و قتل او فتوا دادند و حكم خدا دربارهء او جارى شد .
روز نهم اسارتش او را در همان زندان كه بود سر بريدند . تا عبرت ديگران شود . برادرش ابو ثابت زعيم به اقصاى بلاد شرقى گريخت و ما اخبار او را خواهيم آورد ان شاء اللّه تعالى . و اللّه اعلم .
خبر از ابو ثابت زعيم و سركوبى بنى مرين او را در وادى شلف و دستگيرى موحدين در بجايه
چون سلطان ابو عنان ، بنى عبد الواد را در بجايه شكست داد و سلطانشان ابو سعيد را اسير نمود ، ابو ثابت برادر ابو سعيد با اندكى از لشكريانش بگريخت . نخست به تلمسان رفت و حرم خويش و اموال و ذخاير خود را برگرفت و به سوى مشرق راند و در شلف از بلاد مغراوه فرود آمد . جمعى از فتنهجويان زناته گرد او را گرفتند و او را هواى نبرد با ابو عنان در سر افتاد . سلطان ابو عنان وزير خود فارس بن ميمون بن و درار را با سپاهيان بنى مرين و ديگر سپاهيان روانهء پيكار او نمود . وزير شتابان به تلمسان شد و از پى ابو ثابت از تلمسان هم برفت . چون دو لشكر روياروى شدند هر دو بجان كوشيدند و در درون نهرى كه ميانشان فاصله بود پيكار آغاز كردند . عاقبت بنى مرين از نهر گذشتند و سپاه ابو ثابت بگريخت و بنى مرين از پى ايشان بتاختند و لشكرگاهشان تاراج كردند و اموال و چارپايانشان را بردند و زنانشان را اسير كردند و خود از پى ايشان بتاختند . وزير فتح نامه به سلطان نوشت . ابو ثابت شب هنگام به الجزاير رفت و از آنجا به اقصاى شرق گريخت . قبايل زواده راه بر ايشان گرفتند و اسبانشان را بستدند و جامه از تنشان بيرون كردند و آنان پاى برهنه و عريان راه مىسپردند . وزير به الجزاير آمد و بر آن مستولى گرديد و براى سلطان از مردم بيعت گرفت و بيعت كردند . سلطان ابو عنان به مديه در آمد و امير بجايه مولا ابو عبد اللّه محمد نوادهء مولانا امير ابو يحيى و ونزمار ولى او و يعقوب بن على از خواص او را فرمان داد كه ابو ثابت و متابعانش را دستگير كنند و براى اين كار جاسوسان فرستند و بر كمينگاهها نشينند . بعضى از حشم ابو ثابت و ابو زيان پسر برادرش و وزيرشان يحيى بن داود را گرفتند و نزد امير بجايه بردند . امير فرمان داد كه