تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
و فراموش ناشدنى بود . سلطان رسولان را اموال بخشيد . يوسف بن مزنى و يعقوب بن على را به مزيد صله و نواخت از ديگران برتر داشت و با آنان در باب افريقيه و تصرف قسنطينه راى زد . حاجب اين ابى عمرو با آنكه از بازگشت كراهت داشت با آنان بازگشت و ما سبب آن را در اخبار او خواهيم آورد . در اول ماه شعبان سال 754 همه به مواطن خود بازگشتند . من نيز پس از گرفتن آن همه جوايز و صلات و مراكب با آنان باز گشتم . سلطان وعده داده بود كه اقطاعات من و قوم مرا در بلدمان تجديد كند . و اللّه اعلم .

خبر از حاجب ابن ابى عمرو و فرمانروايى دادن سلطان او را بر ثغر بجايه و نبرد قسنطينه

اسلاف اين مرد از مردم مهديه بودند ، از اجناد عرب ، از بنى تميم كه به افريقيه آمده بودند . جد او على به خواهش سلطان المستنصر به تونس رفت . مردى فقيه و عارف به فتاوى و احكام بود . سلطان المستنصر منصب قضاى تونس را به او داد و او را به نگاشتن علامت خود بر سر نامه‌ها و اوامر اعم از خرد و كلان برگماشت . على در عين عزت و جلال بمرد و پسرش عبد اللّه بعد از او در ايام ابو حفص عمر بن امير ابو زكريا همان منصب يافت . برادر عبد اللّه ، احمد بن على نيز مردى با وقار و صاحب جاه و دانش آموخته بود . پسر احمد ، كه محمد ناميده مىشد در تونس زاده شد و در آنجا خواندن آموخت و نزد مشايخ تونس علم فقه را فرا گرفت . چون كار دولتشان روى به ضعف و پريشانى نهاد محمد بن احمد بن على به طلب روزى بيرون آمد و روزگارش به شهر القل افكند . محمد بن احمد در علم طب و دبيرى سر آمد شد و در ايام رياست حاجب ، ابن غمر در مرسى القل به عنوان شاهد در محاكم به كار گمارده شد . او را با حسن بن محمد السبتى كه نسبت سيادت به خود بسته بود همدمى و صحبت بود . اين دو در اين مكان غربت رفيق يك دل يك ديگر بودند . چون هر دو به ابن غمر پيوستند ابن غمر روش ايشان بستود . چون الشريف عبد الوهاب زعيم تدلس در ايام ضعف دولت ابو حمو و خروج محمد بن يوسف بر ضد آن و نابسامانى دولت در اطاعت موحدين درآمد محمد بن ابى عمرو را به تدلس فرستاد ، در آنجا الشريف حسن بن محمد منصب قضا يافت و محمد بن ابى عمرو شهادت ديوان قضا . چون دولت ابو حمو از بيمارى شفا يافت و نيرومند گرديد و ابو حمو تدلس را به تصرف آورد اينان براى ابراز فرمانبردارى خويش نزد او آمدند و هر دو را در ديوان قضا به كار پرداختند . هم در عهد بنى عبد الواد و هم در دوره سلطان ابو الحسن . در آن هنگام ابن ابى عمرو در كار قضا بود . جماعتى از مشايخ شهر به خلاف او برخاستند و نزد سلطان ابو الحسن سعايت كردند و تظلم نمودند . سلطان با آنكه با بىگناهى او علم داشت به شكايت آنان گوش فرا