داد و او را به تربيت و تاديب فارس فرزند خود گماشت . محمد ابن ابى عمرو در تعليم و تربيت فرزند سلطان بغايت بكوشيد . محمد در خدمت سلطان ابو عنان به مقامى ارجمند رسيد و هر روز گامى فراتر مىنهاد . تا آنجا كه نگاشتن علامت خاص و سردارى سپاه و حجابت و سفارت و ديوان عرض و امور حساب دخل و خرج همه و همه در اختيار او گذاشته شد و همهء نظرها متوجه او گرديد و اشراف و اعيان و قبايل و شرفا و علما به درگاه او آمدند و عمال تا خود را به او نزديك سازند اموال باج و خراج به نزد او مىفرستادند . مدت فرمانروايى او به دراز كشيد و بر سلطان تحكم آغاز كرد . رجال دولت و وزراى او از آن همه مواهب و تمتعاتى كه نصيب او شده بود بر او رشك بردند تا آنگاه كه سلطان به سوى بجايه حركت كرد . چون مخالفان عرصه را خالى ديدند زبان سعايت گشودند و سلطان نيز به آن سخنان گوش فرا داد . چون از بجايه باز گرديد ، نشانههاى خشم بر چهرهء او آشكار بود و چون به استقبال سلطان رفت سلطان به ديدهء انكار در او نگريست . ابن ابى عمرو بفراست دريافت و طلب كرد كه او را از امور دولت معاف دارند و به اين اميد كه سلطان خواست او اجابت نخواهد كرد ، از او خواست كه امارت بجايه به او دهد . سلطان به زودى خواهش او برآورد . در اين هنگام به خوبى دريافت كه سلطان از او اعراض كرده است . بار ديگر رغبت در آن بست كه به كلى خود را به كنارى كشد ، ولى سلطان نپذيرفت و او را مأمور نبرد قسنطينه نمود و حكم او در اموال و سپاه روان گردانيد . در آخر ماه شعبان سال 754 حركت كرد و در آخر رمضان به بجايه در آمد و زمستان را در آنجا گذرانيد .
موحدين ، تاشفين پسر سلطان ابو الحسن را كه از عهد مولا الفضل در نزدشان محبوس بود ، بياوردند و به فرمانروايى نصب كردند باشد كه ميان بنى مرين اختلاف كلمه افكنند . سپس براى او ساز نبرد و خيمه و خرگاه مهيا ساختند . ميمون بن على براى رقابت با برادرش يعقوب بن على زمام امور او به دست داشت . چون يعقوب بشنيد شتابان بيامد و بر حلههاى آنها زد و جمعشان پراكنده نمود و آنان را به عقب راند و در شهر محصور نمود . چون زمستان سپرى گرديد و مراسم اضحى به پايان آمد لشكر به بيرون شهر برد و سپاه خويش عرض داد و نقايص بر طرف نمود و اموالى ميان سپاهيان پخش كرد و براى نبرد رهسپار قسنطينه شد . دواوده نيز با همهء اتباع خود آمده بودند . مولا ابو زيد صاحب قسنطينه هر كه را در احياء بونه پيرو دعوت او بود فرا خواند . ميمون بن على بن احمد نيز با پيروان خود از دواوده بيامدند . ابو زيد منشور فرماندهى سپاه را به حاجب خود نبيل داد و او را به جنگ ابن ابى عمرو و لشكر او فرستاد .
حاجب ابن ابى عمرو در ماه جمادى الاولاى سال 755 آنان را شكست داد و اموالشان به تاراج برد و بر در شهر قسنطينه جنگ آغاز نهاد . تا آنگاه كه تاشفين پسر سلطان ابو الحسن را تسليم او كردند او نيز اسير خود را به نزد برادرش فرستاد . مولا ابو زيد پسر خويش نزد سلطان ابو عنان
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 327
مساهمون: ابن خلدون
ص٣٢٧