ايشان را بند برنهند . آنگاه براى ديدار سلطان ابو عنان به مديه رفت و آنان را بر مقدمه بفرستاد و خود از پى ايشان به لشكرگاه سلطان آمد . سلطان در لشكرگاه خود در مديه او را استقبال كرد و به اكرام در آورد و خود سواره به ديدارش رفت . امير بجايه ابو عبد اللّه محمد به پاس احترام او از اسب فرود آمد . سلطان نيز به پاسخ اين احترام از اسب فرود آمد . ابو ثابت را به زندان فرستاد . رسولان دواوده پى در پى به ديدار او به مديه مىآمدند سلطان آن رسولان اكرام كرد و همه را عطايا و خلعتهاى كرامند داد و درم و دينار بخشيد و به وجهى نيكو باز گردانيد . در همين جا ابن مزنى عامل زاب با رسولان زاب به نزد او آمدند . سلطان آنان را نيز صله و انعام داد . چون از كار مغرب اوسط فراغت يافت ، عمال به نواحى فرستاد و در استحكام اطراف آن سعى بسيار كرد . آنگاه هواى تصرف افريقيه در دلش پديد آمد و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى .
خبر از تصرف سلطان ابو عنان بجايه را و انتقال صاحب بجايه به مغرب
چون مولا ابو عبد اللّه محمد بن امير ابو زكريا يحيى صاحب بجايه در ماه شعبان همان سال در مديه به خدمت سلطان پيوست ، سلطان او را نيك بنواخت و در كنف حمايت خود گرفت ، امير از مردم قلمرو خويش شكايت آغاز كرد كه در پرداخت باج و خراج تعلل مىكنند و در فساد سعى مىنمايند همچنين سپاهيان سر به فرمان ندارند و خواص بر او تحكم مىكنند . سلطان كه منتظر چنين سخنى بود گفت كه دست از بجايه بردارد تا در عوض هر جا را كه خواهد به او دهد . امير ابو عبد اللّه به زودى اين اشارت بپذيرفت و حاجبش محمد بن ابى عمران او را واداشت كه در حضور جمع نيز سخن قبول بر زبان آورد . امير ابو عبد اللّه چنين كرد . خواص او به خشم آمدند و بعضى از لشكرگاهش گريخته به افريقيه رفتند . از اين جمله على بن القائد محمد بن الحكيم بود سلطان ابو عنان فرمان داد كه به خط خود نامهاى به عامل خود در بجايه بنويسد كه شهر را تسليم عمال سلطان كند . امير ابو عبد اللّه بنوشت . سلطان منشور امارت آن به عمر بن على الوطاسى داد . عمر بن على از فرزندان وزير بود كه ما از شورش آنها در تازوطا سخن گفتيم .
چون سلطان در مغرب اوسط به اهداف خود رسيد و بر بجايه استيلا يافت به تلمسان باز گرديد تا عيد فطر را در آنجا بگذارند . سلطان در روزى ديدنى و فراموش ناشدنى به شهر در آمد . ابو ثابت و وزيرش يحيى بن داود را هر يك بر اشترى نشانده بود و بدين گونه آنها را از ميان دو صف از مردم و سپاهيان عبور دادند تا عبرت همگان شود . روز ديگر آن دو را براى كشتن بردند و به ضرب نيزه به قتل آوردند . سلطان امير ابو عبد اللّه صاحب بجايه را به مجلس خود در آورد و اكرام بسيار كرد . تا آنگاه كه صنهاجه در بجايه بشوريدند و عمر بن على را كشتند و ما از آن ياد