رود . ونزمار نيز با قوم خود همراه او شد . نخست به كوهستان راشد رفتند سپس از بيابانها گذشتند و پس از طى صحرا به سجلماسه رسيدند . چون به سجلماسه نزديك شدند و مردم سلطان را ديدند ، آنچنانكه پروانهها خود را بر آتش مىزنند به گرد او آمدند . حتى دوشيزگان پردهنشين از پردهسرايها بيرون آمدند . عامل سجلماسه جان خويش برهانيد و بگريخت . چون امير ابو عنان از قصد پدر آگاه شد لشكر بياراست و رهسپار سجلماسه شد . امير ابو عنان پيش از حركت ، سپاه خويش نيك بسيج نمود و سپاهيان را عطا داد . بنى مرين از سلطان ابو الحسن نفرت داشتند و از شر او بيمناك بودند ، زيرا بسا باج و خراجها را خود خورده بودند و در مواردى در سختيها او را رها كرده و گريخته بودند . از سوى ديگر سلطان ابو الحسن آنان را همواره به سبب لشگركشيهايش از موطنشان دور داشته و به مهالك افكنده بود . از اين رو بنى مرين از او نفور بودند و به پسرش امير ابو عنان روى نهاده بودند . سلطان تازه به شهر رسيده بود كه خبر فرا رسيدن اين لشكر عظيم را به او دادند . سلطان دريافت كه او را يارى مقاومت نيست . ونزمار با قوم خود سويد از او جدا شدند . سبب اين امر آن بود كه عريف بن يحيى به امير ابو عنان پيوسته بود و در نزد او مقامى ارجمند يافته بود .
چون ابو عنان شنيد كه ونزمار در خدمت سلطان ابو الحسن است و با قوم خود ، همراه او به مغرب آمده است از عريف ناخشنود شد و سوگند خورد كه اگر ونزمار از سلطان دور نشود او و پسرش عنتر را - كه با پدر به نزد او آمده بود - خواهد كشت . ابو عنان عريف بن يحيى را فرمان داد كه اين تصميم سلطان را به پسر اطلاع دهد .
ونزمار نيز رضايت پدر بر هر چيز مقدم داشت و دانسته بود كه سلطان ابو الحسن را از آن پس از بلاد مغرب بهرهاى نخواهد برد . از اين رو از او جدا شد و به زاب رفت . در آنجا از قوم خود نيز دور گرديد و در بسكره مكان يافت . ونزمار در بسكره بود تا - چنان كه خواهيم گفت - به امير ابو عنان پيوست .
چون سلطان ابو الحسن از سجلماسه برفت و امير ابو عنان وارد سجلماسه شد و باروها و دروازهها استوار گردانيد ، يحيى بن عمر بن عبد المؤمن بزرگ بنى ونكاس را امارت آنجا داد . امير ابو عنان خبر يافت كه سلطان ابو الحسن آهنگ مراكش دارد . عزم مراكش نمود ولى قومش او را از آن كار باز داشتند . امير ابو عنان به فاس رفت و ما بقيهء اخبار او را با سلطان خواهيم آورد .
خبر از استيلاى سلطان ابو الحسن بر مراكش سپس انهزام او در برابر امير ابو عنان و هلاكت او در كوهستان هنتاته
چون سلطان ابو الحسن در سال 751 از سجلماسه از برابر پسر خود امير ابو عنان و سپاهيان بنى مرين واپس نشست ، آهنگ مراكش نمود و براى رسيدن به آن راههاى صعب العبور كوهستانهاى مصامده