تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
بر آن غلبه يافتند و او را به صلح تسليم خود كردند . مردم الجزاير همچنان به اطاعت سلطان ابو الحسن تمسك مىجستند . سلطان يكى از سرداران خود محمد بن يحيى العشرى از پروردگان پدرش را منشور امارت آنجا داد و پس از شكست قيروان او را ، از تونس به الجزاير فرستاد . در مديه عدى بن يوسف بن زيان بن محمد بن عبد القوى سر به عصيان برداشت و به طلب سلطنت اسلاف برخاست . سلطان در تمام اين مدت همچنان در تونس بود تا آنگاه كه عزم حركت نمود و چنان كه خواهيم گفت به الجزاير رفت .

خبر از بازگشت امراى ثغور غربى كه از موحدين بودند به بجايه و قسنطينه

چون امير ابو عنان به ملك پدر تطاول ورزيد و در تلمسان با او بيعت شد . امير ابو عبد اللّه محمد بن امير ابو زكريا صاحب بجايه را با او دوستى بود و اين دوستى از زمانى آغاز شده بود كه پدرش او را از بجايه به نزد او فرستاده بود . ابو عنان او را در تلمسان فرود آورد و سابقه‌اش را در فرمانروايى رعايت نمود و منشور امارت بجايه را به نام او صادر فرمود و به مال و سلاح آن سان كه او را خشنود سازد يارى كرد . تا مگر بر سر راه سلطان ابو الحسن سدى باشد و مانع بيرون آمدن او از تونس گردد . اين امير نيز تعهد كرد كه راه سلطان بربندد . ابو عنان به ناوگان خود كه در وهران بود فرمان داد تا امير را به تدلس [ 1 ] برند . برفت و به شهر درآمد . قبايل صنهاجه كه در ضاحيهء بجايه بودند به او گرويدند و از عمش مولا ابو العباس الفضل روى گردان شدند زيرا از زمان امارت پدرش بر آنان حق نعمت يافته بود . چون امير ابو عنان رهسپار مغرب شد مولا ابو زيد عبد الرحمان فرزند مولانا امير عبد اللّه صاحب قسنطينه با برادران خود نيز با او همراه گرديد . سلطان در آن ايام او را مىنواخت و در زمرهء مقربين خود جاى داده بود . چون امير ابو عنان بر فرزند برادر خود منصور بن ابى مالك در بلد الجديد غلبه يافت و بر مغرب مستولى گرديد چنان ديد كه ملوك موحدين را به بلاد خودشان باز گرداند تا مگر به جاى پدرش سلطان ابو الحسن به سوى او گرايش يابند . پس مولا ابو زيد عبد الرحمان را با همهء برادرانش و از جمله مولانا سلطان ابو العباس را كه خداوند به وسيلهء او اين شكستگى جبران نمود و آن پريشانى جمع كرد روانه فرمود . ايشان به مواطن ملك و محل امارتشان رهسپار شدند . غلام ايشان نبيل حاجب پدرشان پيشاپيش به بجايه رفته بود و به هنگام محاصرهء شهر به مولا ابو عبد اللّه پيوسته بود . سپس به قسنطينه رفت . در آنجا يكى از خويشاوندان سلطان به نام ابو العباس الفضل بر شهر غلبه يافته بود . چون نبيل
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخهFبجايه .