تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
بود كه به هنگام فرار ابو محمد بن تافراكين و آشكار شدن دسايس او ، او را برگزيده بود . ابو القاسم به توزر در آمد و مردم جريد هم راه اخلاص و يك دلى در پيش گرفتند . چون مولا ابو العباس الفضل دو بار به تونس آمد و كارى از پيش نبرد آهنگ جريد نمود تا شايد در آنجا براى خود ملكى فراهم آورد . پس ابو القاسم بن عتو را پيام داد و عهود و حقوق ديرين فرا يادش آورد و ستمهايى را كه از سلطان ابو الحسن بر او رفته يك يك برشمرد و آتش كينه را در دلش برافروخت . ابو القاسم از سلطان ابو الحسن انحراف جست و مردم را به اطاعت مولا ابو العباس بن مولانا سلطان ابو يحيى فرا خواند . مردم نيز به زودى پذيرا شدند و مردم توزر و قفصه و نفطه و حمه با او بيعت كردند . سپس ابن مكى را به اطاعت خود خواند او نيز اطاعت كرد و مردم قابس و جربه نيز بيعت نمودند . خبر پيروزى و استيلاى مولا ابو العباس الفضل و استيلاى او بر شهرهاى افريقيه به سلطان رسيد و دريافت كه اكنون او راهى تونس است . اين امر بر سلطان گران آمد و از عواقب كار بيمناك شد . خواص يارانش او را وسوسه مىكردند كه به صوب مغرب در حركت آيد تا با باز پس گرفتن سلطنت خود نعمت از دست رفتهء ايشان هم به دست آيد . سلطان اجابت كرد و كشتيهاى خويش از آذوقه بينباشت و نقايص مسافران بر طرف ساخت و چون مراسم عيد فطر سال 750 را به جاى آورد در فصل زمستان به كشتى نشست و حركت كرد . پسر خود ابو الفضل را در تونس نهاد زيرا ميان او و فرزندان حمزه وصلت بود و اين سبب مىشد كه از آسيب شورش و اغتشاش عوام در امان باشد . سلطان از بندر تونس شراع بگشاد و پس از پنج روز به بندر بجايه وارد شد . به آب نياز داشتند و صاحب بجايه آنان را از آب منع مىكرد و نيز به ديگر سواحل فرمان داد كه به آنان آب ندهند . ياران سلطان به ساحل رفتند و با كسانى كه آب را بر رويشان بسته بودند جنگيدند و بر آنان غلبه يافتند و آب آوردند و حركت كردند . قضا را در آن شب طوفان غريدن گرفت و موجها از هر سو به اوج رسيد و پس از آنكه بسيارى از خواص سلطان و مردم عامى غرق شدند طوفان پس از آنكه كشتيهاى آنان درهم شكست ، ايشان را به ساحل افكند . سلطان را با برخى از حشمش به جزيره‌اى نزديك ساحل افكند . همه برهنه بودند . اين جزيره از بلاد زواوه بود . سلطان و يارانش شب را در آن جزيره به روز آوردند . روز ديگر يك كشتى كه از طوفان به سلامت مانده بود نزديك شد . چون سلطان را ديدند به سوى او در حركت آمدند . بربرهايى كه بر سر كوه رفته بودند بانگ مىزدند و قصد حمله به جزيره داشتند ولى پيش از آنكه بربرها به او برسند آن كشتى برسيد و سلطان را برهانيد و به الجزاير برد . سلطان در الجزاير فرود آمد و آرامش يافت و به بقايايى از مسافران كشتيهايش كه خود را به او مىرسانيدند خلعت داد . پسرش ناصر از بسكره برسيد . مولا ابو العباس الفضل كه در بلاد جريد بود خبر يافت كه سلطان از تونس حركت كرده است . اين بود كه شتابان رهسپار تونس شد . و بر پسر سلطان و آن گروه از