تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
كه همراه ناصر بودند پراكنده شدند و ناصر به عقب باز گشته به بسكره واپس نشست . عريف بن يحيى به نزد قوم خود سويد گريخت و از آنجا از بيابان گذشت و خود را به مغرب اقصى رسانيد و بر امير ابو عنان فرود آمد و در نزد او مقامى ارجمند يافت . ناصر به بسكره بازگشت و به يارى فرزندان مهلهل به دفع فرزندان ابو الليل و سلطانشان الفضل از تونس حركت كرد . آنان خبر يافتند و بسيج نبرد كردند . ياران ناصر از برابر دشمن بگريختند و ناصر بار ديگر جان خود برهانيد و به بسكره درآمد و در آنجا اقامت گزيد . تا آنگاه كه به الجزاير رفت و ما از آن ياد خواهيم كرد . ان شاء اللّه تعالى .

خبر از حركت سلطان ابو الحسن به مغرب و غلبهء مولا الفضل بر تونس و امورى كه منجر به آن گرديد .

چون مولا ابو العباس الفضل بن مولانا سلطان ابو يحيى از حادثهء بجايه نجات يافت و پسر برادرش بر او منت نهاد و او را به مقر امارتش بونه فرستاد در آنجا مشايخ اولاد ابو الليل با او ديدار كردند . فرزندان حمزة بن عمر ايشان را فرستاده بودند تا او را به تصرف افريقيه برانگيزند و بدان ترغيب كنند . او نيز داعيهء ايشان اجابت كرد و پس از اداى مراسم عيد فطر سال 749 به حركت آمد و به ميان ايشان فرود آمد و با سپاهى از آنان رهسپار افريقيه شد و در راه به جمع آورى باج و خراج پرداخت . اينان به تونس آمدند و روزى چند آنجا را محاصره كردند . در اين حال پيروان و ياران سلطان ابو الحسن كه از اولاد مهلهل بودند و پسر او ناصر كه از مغرب اوسط باز مىگشتند برسيدند و آنان را از آنجا راندند . سپس بار ديگر به محاصره باز گشتند و باز از آنجا پراكنده شدند . خالد بن حمزه به ياران سلطان ابو الحسن از فرزندان مهلهل و قومش گراييد و سبب تقويت جانب ايشان شد . عمر بن حمزه براى اداى فريضهء حج رهسپار مشرق شد و ابو الليل برادرش و مولا ابو العباس الفضل به باديه روى نهادند و بر اين حال ببودند تا آنگاه كه مردم ناحيهء جريد به فرمان او در آمدند و ما از آن ياد خواهيم كرد . چون سلطان از قيروان به تونس افتاد احمد بن مكى به تهنيت نزد او آمد و خواست تا در باب ثغر و آشوب و شورشى كه در اطراف آن بر پا شده و فساد رعيت با او گفتگو كند . سلطان براى تدارك آنچه از دست داده بود ، مصمم شد براى دلجويى از مردم بلاد و دوام فرمانبردارى ايشان حكامى از جنس خودشان بر آنان گمارد پس منشور امارت قابس و جربه و حمه و متعلقات آن را به عبد الواحد بن سلطان ابو زكريا بن احمد اللحيانى داد و او را با احمد بن مكى به سوى قلمروش فرستاد ولى او چند روز پس از ورودش در اثر طاعونى كه در آن سال آمده بود بمرد . ابو القاسم بن عتو شيخ موحدين را به توزر و نفطه و ديگر بلاد جريد فرستاد و اين بعد از آن
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 316 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى