تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
در اطراف شهر ظاهر شد و مردم از مكان او اطلاع يافتند بر والى خويش بشوريدند . نبيل به نزديكى قسنطينه فرود آمد مردم به امارت او مشتاق شدند به دعوت به نام سروران او پرداختند و نبيل بر خارج شهر قسنطينه و اعمال آن مستولى گرديد و فرمانروايى ابو زيد عبد الرحمان بن امير ابو عبد اللّه و برادرانش - چنان كه زين پيش بود - در آنجا استقرار يافت . ابو زيد از مغرب به مركز امارتشان آمد و بار ديگر دعوت بر پاى داشتند و علمهايشان به اهتزاز در آمد . گويى شيران ژيان به كنامهاى خود بازگشتند و ستارگان آسمان در آفاق خويش جاى گرفتند . مولا ابو عبد اللّه محمد با آن گروه از ياران و خواص كه بر او گرد آمده بودند به محاصرهء شهر بجايه پرداخت و عم خود را روزى چند سخت در محاصره گرفت . سپس دست از محاصره برداشت و به جاى خود باز گرديد . برخى از يارانش در شهر دست به توطئه زدند و به ميان جمعى از عوام اموالى پخش كردند . آنان وعده دادند كه در يكى از شبها دروازه‌هاى ربض بگشايند و اين كار در يكى از شبهاى ماه رمضان سال 749 اتفاق افتاد . آن شب مهاجمان به شهر در آمدند و آواى طبلها فضا را پر كرد و مردم ترسان و لرزان از بسترها بيرون جستند . امير ابو عبد اللّه و قومش به شهر در آمدند . ابو العباس الفضل به شكاف كوهها گريخت و درون يكى از سوراخها كه مشرف بر قصبه‌ها بود با سر و پاى برهنه پنهان شد . ظهر روز ديگر او را يافتند و نزد پسر برادرش بردند . بر او منت نهاد و او را به كشتى نشاند و به محل امارتش در بونه برد . ملك بجايه مولا امير ابو عبد اللّه را صافى شد و او بر سرير پدران خويش جاى گرفت . خبر پيروزى به امير ابو عنان نوشتند و بار ديگر مراتب خلوص دوستى تجديد شد و او همچنان به دفع پدر او سلطان ابو الحسن از آن نواحى پرداخت . و اللّه تعالى اعلم .

خبر از حركت ناصر فرزند سلطان ابو الحسن و عريف بن يحيى از تونس به سوى مغرب اوسط

چون سلطان ابو الحسن از آنچه در مغرب اتفاق افتاده بود خبر يافت و ديد كه بزرگان قوم او و ديگران بر اعمال و قلمرو ملك او غلبه يافته‌اند ، هنگامى كه يعقوب بن على امير دواوده با فرزندان و عمال خود نزد او آمد ، نگريست كه چسان سر رشتهء گمشده بازيابد پس فرزند خود ناصر را به مغرب فرستاد ، باشد كه ملك از دست رفته فراچنگ آرد و نشان آن عصيانگران براندازد . خود نيز با يعقوب بن على و همراه با عريف بن يحيى امير زغبه نهضت نمود باشد كه پسر خود ناصر را در تصرف ملك مغرب يارى رساند . و پيشاپيش خود طلايه فرستاد . ناصر به بسكره رفت و در آنجا در لشكرگاهش اختلالى پديد آمد . سپس از بلاد رياح به بلاد زغبه رفت . در آنجا بزرگان زغبه از عرب و از بنى توجين از مردم وانشريش و غير ايشان بر او گرد آمدند . ابو ثابت زعيم با قوم خود از بنى عبد الواد و غير ايشان از تلمسان به مدافعه آمدند . دو سپاه در وادى ورك رويا روى شدند . جماعتى