حمايت سلطان پرورش يافت در حالى كه از سرپرستى پدر محروم بود .
على بن راشد آنچنان مورد توجه و سرپرستى سلطان قرار داشت كه گويى جز اين خاندان ، خاندان ديگرى نمىشناخت . بنى عبد الواد همه در تونس گرد آمدند و عثمان بن عبد الرحمان را كه برادر بزرگتر بود به امارت برگزيدند و در جانب شرقى مصلى العتيق كه مشرف بر سيجوم است با او بيعت نمودند . يك سپر چرمين لمطى روى زمين نهادند و عثمان بن عبد الرحمان را بر آن نشاندند ، سپس هجوم آوردند و بوسه بر دستش زدند و بدين گونه با او بيعت كردند .
سپس قبايل مغراوه بر على بن راشد گرد آمدند و به او دست بيعت دادند . بنى عبد الواد و مغراوه با هم دست دوستى دادند و تعهد كردند كه در الفت و اتحاد به سر برند و از ريختن خون ممانعت به عمل آورند . آنگاه به قلمرو فرمان خويش در مغرب اوسط ، رفتند . على بن راشد و قومش در قلمرو فرمانشان در ضواحى شلف جاى گرفتند و بر شهرهاى آن مستولى شدند از جمله تنس را گشودند و كارگزاران سلطان و سپاه او را از آنجا راندند و سرحان قاضى مازونه را كشتند . اين مرد همچنان بر دعوت سلطان بود ، ولى پس از چندى او را هواى حكومت در سر افتاد و دعوت خويش آشكار نمود و على بن راشد او را به قتل آورد .
عثمان بن عبد الرحمان و قومش از بنى عبد الواد به مقر فرمانروايى خود تلمسان رفتند . ديدند كه عثمان بن جرار بعد از بازگشتن امير ابو عنان سر برداشته و به نام خود دعوت مىكند . مردم از اينكه منصبى را كه از آن پدرش نبوده است دعوى مىكند از او روى گردان شدند . عثمان بن جرار چند روزى به اميد يارى قوم خود در شهر درنگ كرد . سپس بنى عبد الواد و سلطانشان بر او حمله بردند . در شهر نيز مردم آشوب كردند و دروازهها را شكستند و نزد سلطان آمدند و او را به قصر داخل كردند . ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان در ماه جمادى الاول سال 749 شهر را به تصرف آورد . مردم يك يك و دو دو به نزد او آمدند و بيعت كردند . آنگاه بيعت همگانى شد . عثمان بن عبد الرحمان به جستجوى ابن جرار پرداخت و او را در يكى از زواياى قصر بيافت . او را به زندان زير زمينى بردند و در آن آب بستند تا در آن گودال در آب غرق شد و بمرد . سلطان ابو سعيد عثمان بن عبد الرحمان برادر خود ابو ثابت زعيم را نيز در سلطنت شريك ساخت و امور جنگ و ضواحى و بدويان را سراسر به او واگذاشت . خويشاوند خود يحيى بن داود بن مكن از فرزندان محمد بن تيدوكسن بن طاع اللّه را به وزارت برگزيد و بنيان دولتش استوارى گرفت . مشايخشان نزد امير ابو عنان صاحب مغرب و سلطان بنى مرين آمدند . و با او پيمان صلح بستند و شرط كردند كه نگذارند سلطان ابو الحسن به مغرب آيد . آنگاه به وهران از ثغور اعمال خود رفتند و در آنجا با اوليا و سپاهيان سلطان ابو الحسن نبرد كردند . عامل وهران در اين هنگام عبو بن جانا از بركشيدگان و پروردگان سلطان بود . در آنجا درنگ كردند تا پس از چند ماه كه آنجا را در محاصرهء خود داشتند
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: ابن خلدون
ص٣١٣