خبر از عصيان فرزندان سلطان در مغرب اوسط و مغرب اقصى سپس تصرف ابو عنان سراسر مغرب را
چون خبر شكست سلطان ابو الحسن در قيروان به امير ابو عنان فرزند سلطان كه فرمانرواى تلمسان و مغرب اوسط بود ، رسيد و بقاياى لشكريان پدرش ، دسته دسته و يك يك عريان و خوار شده و شكست خورده به نزد او آمدند و شايع شد كه سلطان در قيروان به هلاكت رسيده است بى آنكه به ديگر برادران پردازد خود را جانشين پدر خواند ، زيرا سلطان ابو الحسن نيز او را به سبب صيانت نفس و عفتش از ديگر برادران برتر مىشمرد . ابو عنان را با قرآن الفتى تمام بود و اين خود سبب شده بود كه در دل سلطان مقام و منزلتى ديگر يافته باشد . عثمان بن يحيى بن جرار از مشايخ بنى عبد الواد و از فرزندان تيدوكسن بن طاع اللّه بود . او را در دولت مقامى ارجمند بود - و ما اخبار او را آورديم - سلطان او را اجازت داده بود كه از لشكرگاهش در مهديه به مغرب باز گردد . او در زاويهء عباد در تلمسان فرود آمده بود . عثمان بن يحيى مردى با وقار و آگاه از حوادث گذشته بود . امير ابو عنان نيز به اخبار پدرش مشتاق بود . از اين رو عثمان بن يحيى براى او منبع گرانقدرى بود .
ابو عنان ، او را به نزد خود خواند و به او انس گرفت و چون با سلطان ابو الحسن نيت بد داشت ، با ابو عنان از گرفتار آمدن سلطان در مهالك سخن گفت از جمله او را بشارت داد كه به زودى به جاى پدر خواهد نشست . ابو عنان به سخنان او نيكو گوش فرا مىداد و ابن جرار بعدها او را در زير سلطه خود در آورد چون خبر شكست سلطان رسيد ابن جرار او را واداشت كه براى به دست گرفتن زمام امور ملك اقدام كند و چنان كرد كه به هلاكت پدر يقين كند و حقوق برادران خويش ناديده انگارد . سپس شايعاتى را كه در ميان مردم افتاده بود سخن صدق انگاشت و مرگ سلطان را مسلم دانست . چون امير ابو عنان از عصيان نوادهء سلطان منصور بن امير ابو مالك صاحب فاس و اعمال آن خبر شد در عزم خويش استوارى گرفت . منصور بن امير ابو مالك باب عطا بگشود و چون بنى مرين از آن بلاد دور شده بودند و ميدان از هر جهت خالى بود جمعى را اسب و سلاح داد و چنان نمود كه مىخواهد سلطان را از مهلكهء قيروان برهاند . حسن بن سليمان بن يزريكن عامل قصبهء فاس از باطن كار او آگاه بود . اين مرد رياست شرطه را در ضواحى نيز به عهده داشت . از او اجازه خواست كه خود را به سلطان رساند منصور نيز تا خويشتن از او برهاند اجازه داد . عمال مصامده و نواحى مراكش نيز با او همراه شدند تا باج و خراجى را كه گرد آورده بودند به سلطان برسانند . اين مرد در همان حال كه امير ابو عنان آهنگ خروج و دعوت به نام خود داشت به نزد او شد امير ابو عنان آن اموال بستد و هر چه در خزاين سلطان در منصوره بود بگرفت و دعوى آشكار نمود و در ماه ربيع الاول سال 749 در قصر پدر به جاى او نشست و از مردم بيعت گرفت . بزرگان قوم با او بيعت