تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
جنگجويان مسلمان به شهادت رسيدند . طاغيه به خيمه‌هاى سلطان رسيد و كشتن زنان و كودكان را نكوهش كرد و سپس به بلاد خود باز گرديد . ابن الاحمر به غرناطه شد و سلطان به جزيره و از آنجا به جبل الفتح رفت . سپس به كشتى نشست و در همان شب رهسپار سبته گرديد . خداوند مسلمانان را به اين شكست بيازمود و ثواب بسيار داد و پيروزيشان را بر دشمن به بعد موكول نمود .

خبر از نبرد طاغيه در جزيره و غلبه‌اش بر آن بعد از پيروزيش بر قلعه از ثغور ابن الاحمر

چون طاغيه از واقعهء طريف پيروزمند باز گرديد بر مسلمانان اندلس احساس پيروزى كرد و طمع در بلعيدن همهء بلاد ايشان ورزيد . از اين رو لشكر گرد آورد و در قلعهء بنى سعيد كه ثغر غرناطه و در يك منزلى آن بود فرود آمد و براى محاصرهء آن آلات و مردان حرب گرد آورد و محاصره را هر چه سخت‌تر نمود . مدافعان قلعه را رنج تشنگى از پاى در آورد و در سال 742 به فرمان او گردن نهادند ولى پس از چندى از ماندن ملول شد و زيانها ديد و به شهر خود باز گرديد . سلطان ابو الحسن هم كه به سبته باز گرديد تصميم گرفت كه بار ديگر عزم جهاد كند . از اين رو براى گردآورى لشكر به اطراف كس فرستاد . همچنين سرداران خود را به سواحل فرستاد تا به تجهيز ناوگان پردازند كه شمارى از آنها را مهيا نمودند . سپس رهسپار سبته شد تا اوضاع را بررسى كند . لشكريانش همراه با وزيرش عسكربن تا حضريت به ساحل آمدند . سلطان به سردارى موسى بن ابراهيم يرنيانى كه از نامزدهاى وزارت در درگاه او بود ، مدد فرستاد او ناوهاى خود را براى دفع طاغيه به درياى زفاق گسيل داشت چون ناوگان از دو سو به هم رسيدند ، شكست نصيب مسلمانان شد و جمع كثيرى از ايشان به قتل رسيدند و او بر درياى زفاق مستولى گرديد . طاغيه با سپاه مسيحيان از اشبيليه بيامد تا بر جزيرة الخضراء كه جايگاه پهلو گرفتن كشتيهاى مسلمانان و بندر گذار ايشان از دريا بود غلبه يابد و آرزويش آن بود كه آن را با جزيرهء نزديك به آن : جزيرهء طريف به قلمرو خود افزايد . طاغيه جمع كثيرى از كارگران حاضر ساخت تا براى او آلات گرفتن قلعه بسازند . سپاهيان براى خود خانه‌هاى چوبين ساختند تا به آسودگى محاصره را تا هر وقت كه خواهند ادامه دهند . سلطان ابو الحجاج با سپاه اندلس بيامد و در برابر طاغيه در بيرون جبل الفتح قرار گرفت . سلطان ابو الحسن در مواقعى كه دشمن غافل بود يا در تاريكى شب ، براى او مدد مىفرستاد ، چون اموال و غلات و سواران . اين مددها را از سبته گسيل مىداشت ولى اين مددها سودشان نداد و محاصره سخت‌تر شد و محاصره‌شدگان بيشتر در رنج افتادند و سلطان ابو الحجاج از آب گذشت و نزد سلطان آمد تا در باب صلح با طاغيه گفتگو كند . طاغيه اذن داده بود كه از دريا بگذرد و قصدش آن بود كه بر او مكر ورزد . از اين رو چند كشتى كه در درياى زفاق به