تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠

خبر از هديهء سلطان به پادشاه مالى كه از بلاد سياهان بود و همجوار بلاد مغرب

سلطان ابو الحسن را به تفاخر ميلى تمام بود و با ملوك بزرگ در اين باب رقابت مىكرد و شيوهء ايشان در ارسال هدايا و فرستادن رسولان به بلاد دور دست را رعايت مىكرد . پادشاه مالى بزرگترين پادشاهان سياهان بود در عهد او و همجوار مملكت مغرب . آن سان كه چون صد منزل در بيابان در سمت جنوب پيش مىرفتند به بلاد ايشان مىرسيدند . چون سلطان ابو الحسن بر بنى عبد الواد در تلمسان غلبه يافت و مملكت ايشان بستد و بر ممالك مغرب اوسط مستولى گرديد و همه جا مردم از ابو تاشفين و محاصره و قتل او حكايت مىكردند و ذكر شدت و قدرت سلطان ابو الحسن در آفاق منتشر شد . سلطان مالى منسا موسى - كه قبلا از او ياد كرديم . به نزد او پيام فرستاد و دو رسول با ترجمانى از ملثمين صنهاجه كه مجاور مملكت او بودند روانه نمود . اينان بيامدند و پيروزى او را بر دشمن تهنيت گفتند . سلطان رسولان را گرامى داشت و نيكو بپذيرفت و نيكو باز فرستاد . و باز به همان انگيزهء فخر فروشى چيزهايى از طرائف و ظرائف مغرب كه در قصر خود ذخيره كرده بود براى او فرستاد و مردانى از اهل دولت خود را از جمله كاتب ديوان ، ابو طالب محمد بن ابى مدين و غلام خود عنبر الخصى را به نزد سلطان مالى روانه داشت . در اين هنگام منسا موسى مرده بود و پسرش منسا سليمان جانشين او شده بود . سلطان ابو الحسن اعراب باديه را فرمان داد كه در آمدن و رفتن همراه ايشان باشند . على بن غانم امير بنى جار اللّه از قبايل معقل ، كمر همت بر ميان بست و به فرمان سلطان در راه ، آنان را بدرقه نمود . كاروانيان براى رسيدن به مالى از صحرا گذشتند و رنج بسيار تحمل كردند . سلطان مالى آنان را بنيكويى بپذيرفت و اكرام بسيار كرد و با عزت و حرمت تمام باز گردانيد و با جمعى از بزرگان مالى براى تعظيم قدر سلطان وادى حق او به نزد سلطان ابو الحسن باز گرديدند و مراتب خضوع سلطان خويش عرضه داشتند و گفتند كه سلطان مالى همواره در خشنودى او خواهد كوشيد . سلطان ابو الحسن بدين گونه بر همهء ملوك سرورى يافت و همه در برابر سلطهء او خاضع شدند و شكر خداوند را به سبب نعمتى كه او را ارزانى داشته بود به جاى آورد .

خبر از زناشويى سلطان با دختر صاحب تونس

چون دختر مولاى ما سلطان ابو يحيى در طريف با ديگر زنان سلطان ابو الحسن به قتل رسيد عشق او در دلش همچنان باقى ماند . آن زن در عين آنكه صاحب عزت و جاه بود در تدبير منزل و ظرافت در اعمال بى همال بود و سلطان از همسرى با او لذت و تمتع بسيار مىبرد . اينك آرزوى آن