تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦

خبر از واقعهء طريف و شكست مسلمانان

چون مسلمانان بر ناوگان مسيحيان غلبه يافتند و از دريا گذشتند سلطان ابو الحسن جنگجويانى از مزدوران را نيز از دريا عبور داد . ناوگان سلطان از سواحل مغرب تا سواحل اندلس همچنان پيوسته به يك ديگر بود . چون عبور سپاهيان پايان گرفت خود نيز با ناوگان خود و خواص و حشم خود در پايان سال 740 از دريا گذشت و در سرزمين طريف فرود آمد و لشكر در آنجا بداشت . سلطان لشكرگاه بر در شهر بيفراشت و نبرد آغاز نهاد . سلطان اندلس ابو الحجاج بن سلطان ابو الوليد با لشكر اندلس بيامد ، اين سپاه همه از جنگجويان زناته و پادگانهاى ثغور و مردان بدوى بودند . اينان نيز در روبروى لشكرگاه سلطان ، لشكرگاه بر پا كردند و بر گرد طريف يك حلقهء مستحكم به وجود آوردند و با مدافعان شهر به جنگ پرداختند و آنان را به انواع آلات نبرد فرو كوفتند . طاغيه ناوگان ديگرى ترتيب داد و در درياى زفاق پيش راند تا راه آذوقه بر مسلمانان ببندد . مدت درنگ مسلمانان در محاصرهء طريف به دراز كشيد و در اين مدت آذوقهء آنان به پايان رسيد و براى اسبانشان علوفه نماند آن سان كه اسبان ناتوان شدند و اوضاع لشكرگاه مختل ماند . طاغيه امم مسيحى را گرد مىآورد . فرمانرواى اشبونه از پرتغال در غرب اندلس با قوم خود نيز بيامد . پس از شش ماه كه در طريف فرود آمده بودند اينان پيش تاختند چون به لشكرگاه مسلمانان نزديك شد فوجى از لشكريان مسيحى را به طريف فرستاد . اينان در آنجا كمين گرفته بودند شب هنگام در حين غفلت نگهبانانى كه در آنجا مترصد بودند به شهر در آمدند ولى پيش از آنكه همه به شهر داخل شوند در اواخر شب به سزاى خود رسيدند و از آنان شمارى كثير كشته شدند ولى از بيم حشم سلطان چنان نمودند كه كسى جز همان چند تن به شهر داخل نشده است . روز ديگر طاغيه با سپاه خود در حركت آمد ، سلطان نيز لشكر مسلمانان را تعبيه داد و حمله آغاز نهادند . چون جنگ در گرفت آن شمار از لشكر كه در شهر كمين گرفته بودند بيرون جستند و از پشت سر خيمه‌هاى سلطان را مورد حمله قرار دادند . تير اندازانى كه مأمور محافظت از خيمه‌ها بودند به دفاع پرداختند و ولى مسيحيان آنان را كشتار كردند . سپس زنان به دفاع از خود پرداختند ، آنان را نيز كشتند و به حرم سلطان دست يافتند . عايشه دختر عم او ابو يحيى و فاطمه دختر مولانا سلطان ابو يحيى پادشاه افريقيه و ديگران از زنان سوگلى حرم را اسير كردند و كشتند و جامه از تن به در كردند و همهء خيمه‌ها را تاراج نمودند و به لشكرگاه آتش در زدند . مسلمانان از آنچه در پشت سرشان در خيمه‌هايشان مىگذشت خبر شدند . صفوف در هم ريخت و به عقب باز گشتند و اين در حالى بود كه پسر سلطان با جمعى از قوم و ياران خود آن قدر پيش رانده بود كه به ميان صفوف دشمن رسيده بود . در حال گردش را گرفتند و دستگيرش كردند . جماعتى از
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 296 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى