دار الحرب فاصله است بگذرند و به بلاد مسلمانان روند تا بتوانند در برابر دشمن پايدارند . امير ابو مالك نپذيرفت و تصميم گرفت كه در همانجا بماند . و ما پيش از اين نوشتيم كه در كار جنگ بصيرتى نداشت . ناگاه سپاهيان مسيحيى بامدادان كه هنوز به خواب بودند بر سر ايشان تاختند و پيش از آنكه بتوانند بر اسب بنشينند به درون خيمههايشان در آمدند . امير ابو مالك پيش از آنكه بتواند بر اسب بنشينند به دست دشمن افتاد و كشته شد و بسيارى از قومش نيز به قتل رسيدند .
مسيحيان بر لشكرگاهش غلبه يافتند و اموال مسلمانان را به غارت بردند و بازگشتند . خبر به سلطان رسيد از مرگ فرزند خويش به درد بناليد و براى او آمرزش خواست . آنگاه عبور دادن لشكر را از دريا آغاز كرد و ناوگان خود را تجهيز نمود .
خبر از واقعهء ملند و غلبه بر او و چيرگى يافتن مسلمانان بر ناوگان مسيحيان
چون خبر شهادت فرزند سلطان به سلطان رسيد وزراى خود را براى تجهيز ناوگان به سواحل فرستاد و ديوان عطا بگشود و لشكر خود عرض داد و نقايص بر طرف نمود و مردم مغرب را به جنگ فرا خواند و خود به سبته رفت تا اوضاع جهاد را بررسى كند . مسيحيان از اين نهضت آگاه شدند و براى دفاع آمادهء گرديدند . طاغيه ناوگان خويش به درياى زفاق برد تا مگر سلطان را از عبور باز دارد . سلطان فرمان داد كه ناوگان مسلمانان از بندر عدوه حركت كنند و نزد موحدين نيز پيام داد كه ناوگان خود در اختيار او گذارند . آنان نيز زيد بن فرحون سردار سپاه بجايه را كه از پروردگان و بر كشيدگان دولتشان بود به فرماندهى ناوگان معين كردند . زيد بن فرحون با شانزده كشتى از ناوگان افريقيه در حركت آمد . جمعى از مردم طرابلس و قابس و جربه و تونس و بونه و بجايه در اين ناوگان شركت داشتند . ناوگان مغربيان كه به بندر سبته رسيد به صد مىرسيد . سلطان فرماندهى اين سپاه را به محمد بن على العزفى داد . محمد بن على در روز فتح سبته فرمانرواى آنجا بود . سلطان او را گفت كه در درياى زقاق با ناوگان مسيحيان نبرد كند . دو جانب مدتى دراز درنگ كردند سپس پيش آمدند و بر يك ديگر زدند ولى ديرى نپاييد كه باد پيروزى در پرچم مسلمانان افتاد و به يارى خداوند بر دشمن خود پيروز گرديدند . و بسيارى از ايشان طعمهء شمشير شدند يا به ضرب نيزه به قتل رسيدند و پيكرهايشان در دريا افتاد . سردار سپاهشان ملند نيز كشته شد . مسلمانان كشتيهاى آنها را به يدك كشيده به بندر سبته آوردند و مردم به تماشاى آنها بيرون آمدند و سرهاى ايشان بر نيزه زدند و بر گرد شهر به گردش در آوردند و صفوف اسيران را به دار الانشاء بردند . ابن فتح فتحى بزرگ بود و سلطان براى آنكه او را تهنيت گويند به مجلس نشست و شعرا شعرها سرودند و آن روز روزى درخشان بود . و المنة للّه سبحانه
.