كمين ايستاده بودند بر آنان حمله آوردند مسلمانان نيك پايدارى كردند و به ساحل امن باز گشتند . سپاهيان سلطان كه در جزيره بودند در عذابى سخت افتاده بودند . از طاغيه امان خواستند ، بدان شرط كه از شهر بيرون روند . طاغيه با اين شرط امانشان داد و مسلمانان از شهر بيرون شدند و در سال 743 به مغرب در آمدند . سلطان ايشان را در بلاد خود به اكرام تمام جاى داد و هر چه را از دست داده بودند عوض بداد . برخى را خلعت داد و اسب بخشيد و جايزه عطا كرد . آن قدر كه همه جا از آن ياد مىكردند سلطان ابو الحسن وزير خود عسكر بن تاحضريت را به سبب قصورى كه در دفاع شهر ورزيده بود دستگير كرد ، زيرا وزير با آن همه لشكر كه در خدمت داشت امكان دفاع نيافته بود . سلطان به پايتخت خود - در حالى كه به پيروزى دين خدا يقين داشت - باز گرديد .
وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
.
خبر از هديهاى كه سلطان ابو الحسن به شرق فرستاد و فرستادن نسخهاى از قرآن كه به خط خود بود به حرمين مدينه و مكه و قدس
سلطان ابو الحسن را در دوستى ، با ملوك مشرق راه و روش ديگرى بود . ميان اسلاف او و ملوك آن طرف معاهداتى منعقد شده بود و او به سبب آنكه مردى ديندار بود جانب ايشان رعايت مىكرد .
چون كار تلمسان به پايان آمد و بر مغرب اوسط غلبه يافت و مردم آن نواحى در زير فرمان او جاى گرفتند و دامنهء قدرتش گسترش يافت ، در حال به فرمانرواى مصر و شام الملك الناصر محمد بن قلاوون پيام داد و پيروزى خود به گوش او رسانيد و خواست كه موانع از راه حجاج بردارد . آنكه اين پيام آورد فارس بن ميمون بن ودرار بود . فارس بن ميمون پاسخ الملك الناصر را حاكى از تجديد مودت ديرين به عرض سلطان رسانيد . سلطان تصميم گرفت كه نسخهاى زيبا از قرآن به خط خود بنويسد و آن را قربة الى اللّه به حرم شريف وقف نمايد . پس آن نسخه بنوشت و وراقان را براى تذهيب و تزيين آن و قاريان براى تصحيح و ضبط و تهذيب آن گرد آورد و براى آن جعبهاى از چوب آبنوس و عاج و صندل در نهايت هنرمندى بساخت و آن را به زر و گوهر و ياقوت بياراست با جلدى چرمين در نهايت صنعت نوشته به خطوط زر و بر روى آن غلافى از حرير و ديبا كشيدند و پوششى از كتان . سلطان ابو الحسن از خزانهء خود مالى گزاف بيرون آورد تا در شرق مزارعى بخرند و از درآمد آنها قاريان را مزد دهند . سلطان ابو الحسن ، عريف بن يحيى امير زغبه را كه از خواص مجلس و كبار دولتمردانش بود و در خدمت سابقهاى دراز داشت با يكى از كبار حشم خود عطية بن مهلهل بن يحيى و ابو الفضل بن محمد بن ابى مدين كاتب خود و عبو بن قاسم المزوار سردار سپاه و حاجب خود به نزد سلطان مصر فرستاد . سلطان مصر براى نماياندن هداياى سلطان مجلسى عظيم ترتيب داد كه روزگارى دراز مردم از آن سخن مىگفتند . من صورت اين هديه را به خط ابو الفضل